شمارهٔ ۱۴۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او میگوید که اگر بخواهد لذت شکرین لبهای معشوق را فراموش کند، دلش چنین چیزی را نمیخواهد. لبهای معشوق را به آب حیات تشبیه کرده و میگوید که اگر آن را با خون آغشته کند، هنوز حاضر به جفا نیست. شاعر میخواهد در آتش عشق او بسوزد، اما در عین حال از درد جدایی و بیخبری نیز رنج میبرد. اگر امید دیدن معشوق نباشد، دوست دارد چشمانش را ببندد. او حاضر است همه چیزش را برای معشوق فدای کند و در آتش عشق بسوزد. در پایان، از معشوق میخواهد که لبخندی بزند تا جان تازهای به او بخشد.
چون شکر زان دو لعل تر بکنمدل نخواهم که از شکر بکنم
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای زیبای او را مانند شکر شیرین میدانم، دیگر نخواهم که از آن شیرینی دل بکنم.
لب تو آب زندگانی راترعه خون شود، اگر بکنم
هوش مصنوعی: اگر لب تو خونی شود، آب زندگی به طرز عجیبی جاری خواهد شد.
تا بسوزم در آتش غم توگوشه ای هر دم از جگر بکنم
هوش مصنوعی: هر لحظه از شدت درد و غم تو، نیاز دارم که در گوشهای بنشینم و ناراحتیام را بازگو کنم. میخواهم در آتش این غم بسوزم.
گر نباشد امید دیدن تودیده خویش را ز سر بکنم
هوش مصنوعی: اگر امیدی به دیدن تو نباشد، چشمان خود را از سر بازمیدارم.
پیش رویت در آتش اندازمگل که از باغ تازه تر بکنم
هوش مصنوعی: من در مقابل تو، گلی را در آتش میافکنم تا از آن، گلی تازهتر و زیباتر بسازم.
نکنم دل ز مهرت، ار هر شبجان ز عشق تو تا سحر بکنم
هوش مصنوعی: هرگز دل را از محبت تو جدا نمیکنم، حتی اگر هر شب بخاطر عشق تو تا صبح جان بکنم.
بر مکن چشم مردمی از منکه نیارم ز تو نظر بکنم
هوش مصنوعی: از من رو بر مگردان که نمیتوانم به غیر تو نگاه کنم.
جان کند خسرو از لبت هر دمخنده ای زن که بیشتر بکنم
هوش مصنوعی: خسرو به سختی جان میکند و تنها کافی است که تو هر لحظه با لبخندی بر او بیفزایی تا این سختی را بیشتر تحمل کند.