شمارهٔ ۱۴۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت غم و دلتنگی خود میگوید و این احساسات را بهگونهای عمیق توصیف میکند. او به شدت به جان خود آسیب میزند و گویی غم او را از خود بیخود کرده است. شاعر امیدوار است که با آمدن معشوقش به مهمانی، از غم و اندوهش کاسته شود. وی همچنین به پند و نصیحتهای دیگران گوش میدهد، اما در نهایت خود را در غم و درد بسیار عمیق میبیند. شعر بیانگر وابستگی و اطاعت شاعر از محبوبش است، حتی اگر در چشم دیگران خوار به نظر آید.
جان من از غمت چنان شده امکه ز غمخوارگی به جان شده ام
هوش مصنوعی: از شدت غم تو، حالت من به قدری بد شده که حالا به خودم نیز غمگین و نگرانم.
غم جان بود پیش از این و کنونبکشم خویش را، بر آن شده ام
هوش مصنوعی: پیش از این غم جانم بوده و اکنون تصمیم دارم خود را با این حال بسپارم.
تا تو مهمان من شوی، خود رااز اجل یک شبی ضمان شده ام
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو مهمان من هستی، خود را برای یک شب در برابر سرنوشت و مرگ در امان میدانم.
پندت، ای نیک خواه، می شنوممن که خود پند مردمان شده ام
هوش مصنوعی: من از نصیحتهای تو، ای کسی که به نیکی فکر میکنی، آگاه میشوم که خودم تبدیل به نصیحتی برای مردم شدهام.
کوه دردم ترا، گنه چه کنمکه اگر بر دلت گران شده ام
هوش مصنوعی: من بار سنگینی از درد را احساس میکنم و نمیدانم چه باید بکنم، چون اگر برای دل تو سنگین هستم، تقصیر من نیست.
گر سگان تو التفات کننددور از آن روی استخوان شده ام
هوش مصنوعی: اگر سگها به تو توجه کنند، من دور از آن چهره به استخوانی تبدیل شدهام.
خوار منگر که خسروم آخرکه غلام تو رایگان شده ام
هوش مصنوعی: به من نگاه کمارزش نکن که در نهایت، من مثل یک غلام، به رایگان به خدمت تو آمدهام.