شمارهٔ ۱۴۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی درد و رنج عشق است. شاعر از خستگی و آلامی که از عشق میکشد، صحبت میکند و بیان میکند که چگونه نمیتواند از اشک خود جلوگیری کند. او از ساقی میخواهد که به او جرعهای بدهد تا از غم و اندوهش بکاهد. شاعر اعتراف میکند که هرچند که گنجی ندارد، اما زیبایی و روی خوش عاشقانه برایش ارزشمندتر است. او در میخانهها سرگردان و دیوانه شده و از دوری معشوق میهراسد. در نهایت، شاعر به زیبایی و نیکو خُویی معشوقش اشاره میکند و میگوید که او به قدری زیباست که حتی سنگ در میکده هم نمیتواند در برابر او بایستد.
ز عشقت من خسته جان می خراشمچگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟
هوش مصنوعی: از عشق تو من خسته و پریشانم، چطور میتوانم دردی را که دارم، به دیگران نشان ندهیم و از چشمانم اشکی نریزم؟
به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدمکزین بیشتر می نیرزد قماشم
هوش مصنوعی: به یک نوشیدنی، ای ساقی، همه زاهدان و ریاکاران از من بهترند و من چیزی بیشتر از این نمیارزم.
سر گنج شاهان ندارم، مرا بسرخ خوبرویان وجوه معاشم
هوش مصنوعی: من به ثروت و گنجی که متعلق به شاهان باشد دسترسی ندارم، اما برای من زیبایی چهرههای خوشرو کافی است تا زندگیام را بگذرانم.
به میخانه ها بس که دیوانه گشتممرا دیو گیرد چو زو دور باشم
هوش مصنوعی: من به خاطر رفتن به میخانهها دیوانهوار شدهام و اگر از آنجا دور شوم، آن دیو درونم مرا میگیرد.
چو بر سر کله شد سفال شرابمز سر خود سزد، گر سفالی تراشم
هوش مصنوعی: وقتی که در سرم نشانهای از شراب وجود دارد، به خودم حق میدهم که اگر سفالی بسازم.
زهی سرخ رویی خسرو که خوش خویبه سنگ در میکده زد فراشم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و نیکخویی خسرو اشاره دارد که با شجاعت و قدرت به سنگی در میکده میکوبد. این اقدام نشاندهندهی اعتماد به نفس و روح بلند اوست.