شمارهٔ ۱۴۹۷
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت عشق و فراقش میگوید و به محبوبش میگوید که طاقت دوری او را ندارد. او از حال خراب خود و اشکهایش سخن میگوید و به محبوب تأکید میکند که اگر قلبش را از او گرفته، دوباره به او بسپارد. شاعر در بیان احساساتش از ظلمها و سختیهایی که به خاطر عشق متحمل میشود صحبت میکند و در نهایت، هشدار میدهد که اگر محبوبش به زلفش دلبسته شود، نالهٔ او را در شبها خواهد شنید.
دریاب که من طاقت هجر تو ندارمبشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
هوش مصنوعی: بگذار بگویم که من هیچگونه تحمل جدایی تو را ندارم، پس زودتر بیا، زیرا همهچیز برای تو در جان من در حال تغییر است.
از من تو کران کردی و خون ماند به چشممگوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هوش مصنوعی: تو مرا به دور کردهای و اشک در چشمانم مانده است. گوهر گرانبها از من رفته و دریا در کناری از من است.
هر روز دم سرد، مگر باد خزانمهر لحظه زنم اشک، مگر ابر بهارم
هوش مصنوعی: هر روز با سرما و وزش باد خزان مواجهام، و در هر لحظه اشک میریزم، مانند باران بهاری.
هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاهقطره ز مژه بارم و سیاره شمارم
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح به خاطر بخت بدی که دارم، اشک از چشمانم میریزد و ستارهها را یکی یکی میشمارم.
آن دل که ز من بستده ای بهر خدا رابسپار به من تا به خدایت بسپارم
هوش مصنوعی: دل را که از من گرفتهای، برای خدا به من بده تا آن را به خدا بسپارم.
گر صد ستم از بهر تو بر روی من آیدآرم همه بر خویش و به روی تو نیارم
هوش مصنوعی: هر چند که برای تو ظلم و ستمهای زیادی بر من بیفتد، باز هم همه آنها را به جان میخرم و به روی تو نیازمند میشوم.
هشدار، دل خسرو اگر زلف تو گیردتا ناله شبگیر به رویت نگمارم
هوش مصنوعی: هشدار، اگر دل خسرو به زلف تو گرفتار شود، تا صبح تو را نخواهم دید و صدای نالهام بلند خواهد شد.