شمارهٔ ۱۵۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دلبستگیهای خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او در شب بیداری در کنار یار خود را خواب میبیند و به یاد معشوقش به غم و سختیهایی که بر او گذشته، تفکر میکند. شاعر از تغییراتی که در زندگیاش به واسطه عشق رخ داده، میگوید و ابراز ناامیدی نسبت به دست نیافتن به آرامش و عشق واقعی میکند. او به توبه و برآمدن از گذشته اشاره میکند و احساس شرمندگی از وابستگیاش به این عشق را بیان میکند. در نهایت، شاعری حس میکند که در جستوجوی معشوقش، به طور مداوم دچار رسوایی و درد است.
از پس عمر شبی هم نفس یار شدمخواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم
هوش مصنوعی: بعد از مدت زمان طولانی زندگی، یک شب کنار عشقام خوابم برد. وقتی از خواب بیدار شدم، حس میکردم او در کنارم است و همه آن خواب، واقعی به نظر میرسید.
وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافتگر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم
هوش مصنوعی: زمانی که نور خورشید به سمت من نتابید، حتی اگر در خیابان غم او، به سایه دیواری پناه بردم.
موی گشتم ز غم و بار اجل می بندمره دراز است، نکو شد که سکیار شدم
هوش مصنوعی: از غم و اندوه به موهایم پریشانی رسیده و حالا به خاطر نزدیک شدن به مرگ، راهی دراز را در پیش دارم. بهتر است که از این وضعیت فاصله بگیرم و خود را از مشکلات رها کنم.
توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دورکه دگر بار ز سر بر سر این کار شدم
هوش مصنوعی: من از این گناه که به خاطر زیبایی و عشق به آن شاهد مرتکب شدم، توبه کردهام. ای زاهد، دیگر نمیخواهم دوباره به این کار برگردم.
طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفتآنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، تمام فکر و خیال من تحت تأثیر قرار گرفت. من در مواقعی در میان گلها و در باغها گام برداشتم.
از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفتبس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم
هوش مصنوعی: از اینکه در نزدیکی خانهات به مانند سگها در انتظار نشستهام، احساس شرمندگی میکنم.
رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمیدنه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم
هوش مصنوعی: او شبها رفت و من در صبح هیچ آرزویی نداشتم؛ نه از نگاهت چیزی به من رسید و نه کمکی از طرف تو در تحمل زندگی به من شد.
خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهانطرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم
هوش مصنوعی: من در بیهمهی گناهها و ننگهایی که بر دوش کشیدهام، به درجهای از رسوایی رسیدهام که همهجا نام من را بر زبان دارند. اما تو را به رازهای خود راه دادهام و به دل نزدیکم کردهام.