شمارهٔ ۱۵۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر خود را به گونهای توصیف میکند که شبیه چوگانی است با سر گویگونه که در گردشی بیهدف قرار دارد. او از محبوبش میخواهد که چون چوگانی او را بگرداند و همچنین از او میخواهد که با لبخندی تلخیهای زندگیاش را شیرین کند. شاعر از درد جدایی و غم عاشقانه سخن میگوید و اشاره میکند که جانش در گرد عشق محبوبش میچرخد. در نهایت، نالههایش را در این عشق بیان میکند و از محبوب میخواهد که حالش را بهتر کند و او را از حالت دیوانگی درآورد.
مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردانبیا، ای ترک و چوگانی بدین سرگشته در گردان
هوش مصنوعی: من اندامم چنان است که مانند یک چوب چوگان میباشد و سرم همچون گوی سرگردان میچرخد. بیا، ای ترک، و با این چوب چوگان و گوی سرگردان بیا و بازی کن.
همه شب جان من گردانست گرداگرد رخسارتبدانگونه که باشد گرد گل باد سحر گردان
هوش مصنوعی: هر شب روح من به دور چهرهات میچرخد، همانطور که گل در صبحگاه به دور خود میچرخد.
سرت گردم، زمانی گوش کن بر ناله های منگرت درد سری باشد مرا بر گرد سرگردان
هوش مصنوعی: ای کاش برای یک لحظه به نالهها و دردهای من گوش کنی، اگر برایت مهم است و دلی برایم داری، مرا در این حالت سرگردانی توجه کن.
در ایام چو تو شکر لبی تا کی کشم تلخی؟بزن یک خنده و دامان عیشم پر شکر گردان
هوش مصنوعی: در روزهایی که تو مانند شکر هستی، تا چه زمانی باید تلخی را تحمل کنم؟ یک لبخند بزن و زندگیام را پر از شیرینی کن.
ز غم شب تا سحر جان می کنم، بردار زلف از رخاگر مردن نباشد زود، باری بیخبر گردان
هوش مصنوعی: از ترس و غم، تا صبح درون خود را میسازم و جان میدهم. اگر قرار نیست به زودی بمیرم، پس موهایت را از چهرهام دور کن، تا بیخبر و بدون دردسر بگذرانم.
چه منعم می کنی، زاهد، از این روی و بدین دیدنتوان گفتن مسلمان را که روی از قبله برگردان
هوش مصنوعی: زاهد، تو با نفع دادن به خودت و دیگران، از کسی که صورتش را از قبله برگردانده، نمیتوانی مسلمان واقعی بخوانی.
شبی، ای آفتاب حسن، در مهتاب گشتی کندر و دیوار را از سایه خود جانور گردان
هوش مصنوعی: شبی، ای طلوع زیبایی، در نور مهتاب قدم بزن و با سایهات دیوار و زمین را پر از زندگی کن.
برون آ از در و دیوانه گردان هوشیاران راولیکن خسرو دیوانه را دیوانه تر گردان
هوش مصنوعی: از خانه بیرون برو و هوشیاران را دیوانه کن، اما این خسر (شاه) را که خود دیوانه است، بیشتر دیوانه کن.