شمارهٔ ۱۵۱۸
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیباییهای یوسف و محبوبش سروده شده است. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری در جهان به پای این زیباییها نمیرسد. او از شباهت زلف محبوب به خورشید، چشمانش به بادام، ابروانش به محراب و بویی که از زلفش میآید صحبت میکند. شاعر بیان میکند که در این دنیا، هیچ چشمی چنین نیکو، هیچ محرابی اینچنین زیبا و هیچ بویی به اندازه بوی زلف محبوبش خوشبو نیست. در انتها نیز اشاره میکند که حتی عشق او در دفتر شعر، بینظیر است و هیچ چیز به اندازه عشق او ارزش ندارد.
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست اینخورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این
هوش مصنوعی: یوسف وقتی که در خواب منظرهی ماهی را ندیده، این خورشید هم مثل زلفی زیبا و پیچیده که تاکنون دیده نشده، درخشان است.
دو چشم چو بادامت در خواب بود دایمبادام چنان چشمی در خواب ندیده ست این
هوش مصنوعی: اگر دو چشمان تو همچون بادام در خواب باشند، این بادام هرگز چشمی را در خواب ندیده است که اینچنین باشد.
محراب دو ابرویت طاق است درین عالمطاقی که چنان هرگز محراب ندیده ست این
هوش مصنوعی: دو ابروی تو مانند یک طاق زیباست که در این دنیا هیچ محرابی به زیبایی و شکوه آن وجود ندارد.
بویی که دهد زلفت گلزار کجا دارد؟خونی که خورد لعلت عناب ندیده ست این
هوش مصنوعی: عطر و بوی زیبایی که از گیسوی تو به مشام میرسد، همانند بوی گلزار نیست. همچنین، کسی که از شهد و عصارهی دانههای انار (لعل) بهشتی میچشد، هرگز طعم خون تو را نمیداند.
بالای تو گر بیند، مهتاب شود سایهخود سایه بالایت مهتاب ندیده ست این
هوش مصنوعی: اگر کسی بالای تو را ببیند، احساس میکند که در سایه تو ماه درخشان و زیبا شده است؛ چون سایه تو برای آن، ماهی را که هرگز ندیده، به تصویر میکشد.
نقشی که رخت دارد در آب دو چشم منیک چشم چنان نقشی در آب ندیده ست این
هوش مصنوعی: نقشی که چهرهات در چشمان من به وجود آورده، چشمی دیگر هرگز چنین نقشی در آب ندیده است.
صد حرف فرو خوانده ست از دفتر تو خسروبی دایره عشقت یک باب ندیده ست این
هوش مصنوعی: خسرو از دفتر تو صدها حرف را خوانده، اما به دلیل اینکه در دایره عشق تو قرار ندارد، هیچ یک از این مطالب را درک نکرده است.