شمارهٔ ۱۵۲۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و دلباختگی شاعر نسبت به زیبایی و جذابیت پسران شهر میپردازد. شاعر از بیگانگی خود با خویشانش و غم و اندوهی که زیبایی این جوانان به دلش انداخته، صحبت میکند. او همچنین به ناپایداری و بیرحمی این معشوقان اشاره میکند که دلی او را میرنجانند. در نهایت، شاعر از عشقش به این خوبان و ظلمی که به دل و جانش میکنند، سخن میگوید و تأکید میکند که حتی اگر خونش به خاطر این عشق بریزد، آن را بر نمیتابد.
زین خوش پسران و شکل ایشانبیگانه شدم ز جمله خویشان
هوش مصنوعی: از زیبایی پسران و ظاهرشان به قدری شگفتزده شدم که از همهی آشنایان و فامیلهای خود فاصله گرفتم.
خوبان همه شهر و یک دل منبیچاره دلم به دست ایشان
هوش مصنوعی: خوبان شهر همه خوب هستند و من تنها و بیچارهام. دل من به دست آنان افتاده است.
با ما سر راستی ندارنداین کج کلهان مو پریشان
هوش مصنوعی: آنها با ما صادق نیستند، افرادی که فکرهای غیرمتعارف دارند و ظاهری آشفته و نامنظم دارند.
کشتند به تیغ غمزه ما رااین سخت دلان سست کیشان
هوش مصنوعی: دلهای سخت و بیرحم اینان، با چشمان زیبایشان، ما را به دام انداختند و مجروحمان کردند.
جانا، مگذر نمک فشانانبر سوختگان و سینه ریشان
هوش مصنوعی: عزیزم، گذشتن از کسانی که در برابر درد و آتش عشق آسیب دیدهاند و قلبهایشان غمگین است، کاری نادرست است.
ای جمله نیکوان فدایتلیکن دل و جان من فدیشان
هوش مصنوعی: ای همه نیکوکاران، جان و دل من فدای شماست.
گر خون ریزی ز صد چو خسروبا گرگ چه دم زنند میشان؟
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به خاطر عظمت و مقام خود، خونریزی و کشتار راه بیندازد، در این میان جایگاه و شرایط دیگران چه اهمیتی دارد؟