شمارهٔ ۱۵۳۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اندوه شاعر به خاطر جدایی و ناوفایی معشوق است. شاعر از دردهایش میگوید و اینکه با وجود وفاداری به دیگران، جفا دیده است. او در حسرت دیدن چهره معشوق خود به سر میبرد و از تلخی جدایی رنج میکشد. شاعر به اشکها و نالههایش اشاره میکند و از عواطف خود میگوید که حتی در دل دیگران هم اثر میگذارد. در نهایت، او خواهان آرامش و دیدار معشوقش است، هرچند که به خاطر این جدایی، زندگیاش به شدت تلخ شده است.
سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود منهستی همه کردم زیان، این بود زیشان سود من
هوش مصنوعی: علاقه و شوق به خوبان هرگز کم نشده و این احساس غم، جانم را به زحمت انداخته است. همه چیز را برای آنها فدای کردم، اما در واقع، این تصمیمات برای من زیانآور بوده است.
با هر که بنمودم وفا، دیدم جفایی عاقبتشکری نگفت از هیچ کس، این جان ناخشنود من
هوش مصنوعی: هر کسی که به او وفاداری و محبت کردم، در پایان با من بد کرد. هیچکس هم از من قدردانی نکرد، و این همه باعث ناراحتی من شده است.
من خود ز دست هجر تو در تلخی جان کندنمابرو ترش کرده مرو، ای ترک خشم آلود من
هوش مصنوعی: من از بابت دوری تو به شدت رنج میبرم و چهرهام از تلخی آن دچار ناراحتی شده است. ای معشوق خشمگین من، لطفاً عصبانی نشو.
بنشین به بالینم دمی، من خود نخواهم زیستنباری ببینم روی تو، کافیست خود مقصود من
هوش مصنوعی: بنشین کنار من کمی استراحت کن، من دیگر نمیخواهم زندگی کنم. فقط میخواهم برای یک لحظه چهره تو را ببینم، همین برای من کافیست.
زین آه دردانگیز من بگریست چشم خلق خونیارب چه بودی چشم تو، گر پر شدی از دود من!
هوش مصنوعی: از درد من چشمان مردم به اشک درآمد، ای کاش چشمان تو نیز از درد من پر میشدند.
از ناله و زاری زبان یک دم نمی آسایدمبین تا چه خواهد کرد باز این آه زود ازود من!
هوش مصنوعی: من هیچ لحظهای آرامش نداشتم و همیشه ناله و زاری میکنم، نمیدانم این آه و اندوهی که از دل من برخاسته چه سرنوشتی برایم رقم خواهد زد.
نالیدن یعقوبیم در سنگ می گردد همیدیوار در رقص آورد این نغمه داود من
هوش مصنوعی: ما مانند یعقوب در غم و اندوه ناله میکنیم، و این دیوارها با صدای نغمهی داود به رقص درمیآیند.
امشب نهانی روی را بر آستانش سوده امای گریه امروزی مشو این روی خاک آلود من
هوش مصنوعی: امشب به صورت پنهانی، چهرهام را بر درگاه او قرار دادهام. ای اشک امروز من، نگران نباش از این چهرهی آلوده به خاک که دارم.
خونابه خسرو چنین دیده نیفگندی برونگر دل ندادی هر دمش اشک جگر پالود من
هوش مصنوعی: اگر دل را به عشق او نمیسپردی، هر لحظه اشکهایم همچون خونابهای بر دامان او نمیریخت.