شمارهٔ ۱۵۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و اندوهی که در دل دارد میگوید. او شبها بیدار مانده و به یاد دوستانش است، اما هیچکس به یاد او نیست. نالهها و فریادهایش از درد ناشی از جدایی و غمهایش حکایت میکند. او از بخت بد خود گلایه دارد و در حیرت است که چرا چنین وضعیتی برایش پیش آمده است. شاعر به یارش میگوید که اگر او از محبت به او غافل شده، بهتر است دیگر نگاه نکند. شاعر احساس میکند که احساسی عمیق و دردناک در دل دارد که به سختی برطرف میشود و از رقیبش میخواهد که از آزارش دست بردارد. در پایان، او اعتراف میکند که شاید راز این درد درونش پنهان است، ولی با این حال، دردش آشکار است و از کلماتش نیز پیداست.
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار منیادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من
هوش مصنوعی: رود گذشت و شب خواب به چشمان بیدار من نیامد و هیچ یاد و خاطرهای از دوستان عزیزم در ذهنم نگذشت.
فریاد شبهایم چنین کز درد می آرد خبربسیار دلها خون کند، این ناله های زار من
هوش مصنوعی: شبیه فریادهایی که در دل شب میزنم، نشاندهندهی دردهایی است که خبر از بسیار دلها میدهد. این نالههای زار من، دلها را به خون میکشاند.
زین بخت بی فرمان خود در حیرت مرگم، دمیبیرون نیاید چون کنم این جان بدکردار من
هوش مصنوعی: من از بخت بد خود در حیرت و سردرگمی هستم و در حالتی ناآرام به سر میبرم، به طوری که نمیدانم چگونه این جان بدشکل و ناپاک خود را از این فیل هموار کنم و از این وضعیت نجات یابم.
یار ار چه از چشم نکو دیدن نمی آرد مراای دیده بد، کور شو، گر ننگری در یار من
هوش مصنوعی: اگر یارم را با چشم خوب و نیکو نمینگری، ای دیدهی بد، کور شو، اگر نمیتوانی او را ببینی.
هان، ای رقیب، ار می کشی هم بر کَفَش نِه تیغ رامانا که شرمی آیدت از دیده خونبار من
هوش مصنوعی: ای رقیب، اگر قصد کشتن داری، حتی بر روی تیغ هم نگذار که از نگاه پر از خون من شرمنده نشوی.
بر جان من آخر هنوز، از چیست، بر آمد گره؟بس نیست این کان زلف زد چندین گره در کار من
هوش مصنوعی: چرا هنوز در دل من نگرانی و درد وجود دارد؟ آیا کافی نیست که این زلف پیچیده، مشکلات زیادی برای من به وجود آورده باشد؟
گر تو نیآزاری، بگو تا خویش را قربان کنمچه پرسی از آزار دل، می بین به جان زار من
هوش مصنوعی: اگر تو به من آسیبی نرسانی، بگو تا جان خود را فدای تو کنم. چرا از دل آزردهام میپرسی؟ به جان رنجور من نگاه کن.
من خون خود کردم بحل، زان گونه کت باید، بکشباشد که خشمت کم شود، ای کافر خونخوار من
هوش مصنوعی: من برای آرامش دل خود، از جان و خون خویش گذشتم. هر ذرهای از وجودم را فدای تو کردم، تا شاید خشم تو کم شود، ای دشمن بیرحم من.
گفتی که راز این درون سوزی ندارد آنچنانتو راست می گویی، ولی پیداست از گفتار من
هوش مصنوعی: تو گفتی که این درون سوزی را راز و رمزی ندارد، این را درست میگویی، اما از صحبتهای من مشخص است که چیزهایی درونم نهفته است.