شمارهٔ ۱۵۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با ناز و غمزگی خود عقلش را فریب ندهد. او احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را به تصویر میکشد و از معشوق میخواهد که به او آسیب نرساند. شاعر به کمبود دوستی و همراهی اشاره میکند و میگوید که اگرچه دردی دارد، ولی نباید دردش را به نمایش بگذارد. همچنین، به نقش زیبایی در عشق و عواقب آن اشاره میکند و در انتها به سختیهای عشق و چالشهای آن اشاره میکند، با تأکید بر این که در رابطهها باید مراقب و محتاط بود.
ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکنغمزه زنان زین سو میا، آهنگ جان ما مکن
هوش مصنوعی: ماه هلالی که در ابروی من دیده میشود، عقل و خرد مرا مدهوش نکن. با ناز و کرشمههای خود به این سمت نیا، زیرا که حال و جان ما را تحت تاثیر قرار میدهی.
ای من، غلام روی تو، گر جور خواهی ور ستمبر بنده خود می کنی، چون گویمت کن یا مکن
هوش مصنوعی: ای محبوب من، من فدای چهره زیبای تو هستم. اگر خواسته باشی که ستم کنی یا بر من ظلم روا داری، چه بگوییمت که انجام بده یا نده؟
گه زلف سوی رخ بری، گه خال پیش لب نهیجان دارد آخر دمی، چندین بلا یک جا مکن
هوش مصنوعی: گاهی موهای خود را به سمت صورتت میکشی و گاهی خال گونهات را به نمایش میگذاری. جان را در یک لحظه به خطر نینداز و این همه درد و رنج را یکجا بر من نبارید.
گر من ز جور چشم تو کردم شکایت گونه ایزارم بکش، لیکن مگو «در روی من پیدا مکن »
هوش مصنوعی: اگر به خاطر ظلم و بیمحبتی چشمان تو شکایت کنم، به نوعی زاری و اندوه دامن میزنم، اما تو نگو که «چهرهام را ننگر» و دوری کن.
دیرینه یاران منند، ای پندگو، اندوه و غمور بی غمی، منمای ره، زیشان مرا تنها مکن
هوش مصنوعی: دوستان قدیمی من اند، ای نصیحتگو، اگر غم و اندوهی وجود ندارد، مرا از این محفل دور نکن.
گفتی «شوم فردای هجر آن کشتنت را ساخته »امروز مهمان توام، تو وعده فردا مکن
هوش مصنوعی: تو گفتی که فردا به واسطه جداییام به سرنوشتی بد مبتلا میشوم، اما اکنون که مهمان تو هستم، از وعده فردا حرف نزن.
گر عشق می بازی، دلا، پروانه ای شو نی مگسبالای آتش چرخ زن، پرواز بر حلوا مکن
هوش مصنوعی: اگر در عشق بازی میکنی، عشق تو باید همچون پروانهای باشد که به نور عشق نزدیک میشود. خودت را شبیه مگسی نکن که فقط دور آتش میچرخد. باید بال و پر بگشایی و با شور و شوق پرواز کنی و به دنیای زیبا و شیرین عشق نزدیک شوی.
گفتم «ز زلف چون تویی زنار بندم » گفت «رودر کفر هم صادق، نه ای، زنار را رسوا مکن »
هوش مصنوعی: گفتم که از مویی مانند تو دستبندی برای خود بسازم، او در جواب گفت: در کفر هم باید راستگو بود، بنابراین نباید این دستبند را رسوا کنی.
خسرو، اگر بختت گهی یاری دهد کانجا رسیهم بر زمین نه دیده و گستاخی آن پا مکن
هوش مصنوعی: اگر روزی بختت به تو یاری کند و به جایی برسی، هرگز خود را به جایی نرسانی که آنجا دیده نشده و نخواهی توانست به آنجا پا بگذاری.