تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۶۵

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟خون ما بر خاک عمدا ریختن
تنگ بر بستن کمیت فتنه رادر شکارستان عشق انگیختن
کی روا باشد به کوی عاشقان،دل ز ما دزدیدن و بگریختن
جان به مهر خویش بستن، وانگهیکشته خود را به زلف آویختن
گشت خسرو مویی، از خود مگسلشسهل باشد موی را انگیختن