شمارهٔ ۱۵۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دشواری نگاه و توجه به محبوبی میپردازد که در او جمال و زیبایی خاصی نهفته است. او بیان میکند که هر خیالی به جز محبوب او، باعث پشیمانیاش شده و نمیتواند به هیچ زیبایی دیگری نظر افکند. همچنین، بر اثر غم و غصههایی که در دل دارد، حس میکند که صبرش در حال تمام شدن است و میخواهد غلام محبوبش باشد. در نهایت، او حس میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق به محبوبش بازدارد و دلش تنها به او تعلق دارد. شعر عواطف عمیق و عشق ماندگار به محبوب را به تصویر میکشد.
نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن
هوش مصنوعی: چطور میتوان به همه دنیا نگریست، در حالی که هیچ چیز وجود ندارد که بتوان به روی آن نگریست؟
به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردمبه جان تو که پشیمان شدم، از آن کردن
هوش مصنوعی: هر چیزی را که پیش از این به جز چهرهی تو دیدم، باعث شد که از عشق به تو پشیمان شوم.
به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبیحلال نیست تماشای بوستان کردن
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی خط تو که مانند آیهای از خوبیهاست، تماشای بوستان حرام است.
چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنانمقام را نتوانند از استخوان کردن
هوش مصنوعی: چشم تو مانند کعبهای بزرگ و پرجلال است، به طوری که هیچ کس نمیتواند به این مقام و موقعیت عمیق و والای تو دست یابد.
گران کنی دل، اگر گویمت که سنگدلیاگر نه سنگدلی، چیست دل گران کردن؟
هوش مصنوعی: دل آدمی را سنگین و غمگین میکنی، اگر به تو بگویم که آیا واقعاً سنگدل هستی؟ اگر نیستی، پس چرا دل را اینگونه سنگین میکنی؟
غمت که دانه دلها خورد، عجب مرغی ستکه جز به سینه نمی یارد آشیان کردن
هوش مصنوعی: غم تو مانند دانهای است که دلها را میخورد، و چه عجب که این مرغ غم نمیتواند جز در سینه جا بگیرد و آشیانه بسازد.
عنان صبر شد از دست، در چه آویزم؟که هیچ نتوان دست در عنان کردن
هوش مصنوعی: صبری که داشتم از دستم رفت و نمیدانم باید به چه چیزی پناه ببرم، زیرا هیچ چیزی نمیتواند مرا آرام کند.
غلام تو شوم، ار التفات کم نکنیخدای صبر دهادت بدین زیان کردن!
هوش مصنوعی: من آمادهام که به خدمتت بیایم، اگر کمتوجهی نکنی. خدایا، به من صبر عطا کن تا از این آسیبها رنج ببرم!
پر آب دیده شدم، کشتیی همی بایدبدین طریق مرا عمر بر کران کردن
هوش مصنوعی: من به شدت غمگین و زار شدم، حالا باید راهی پیدا کنم تا زندگیام را به پیش ببرم.