شمارهٔ ۱۶۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ماه درخواست میکند که به نزد او بیاید و به او آرامش دهد. او از عدم گرمی دل و سوزش درونش صحبت میکند و به حالت افسردگی و ناامیدی خود اشاره میکند. شبهای تار و سیاهی که بر روزهایش سایه انداخته، او را در رنج و اندوه قرار داده است. شاعر از جان خود میگذرد و به امید فردایی بهتر، امروز را تحمل میکند. همچنین به احساساتش در برابر اشک و حزن اشاره میکند و میگوید که این غم مانند لشکری بر او هجوم میآورد.
یک شب، ای ماه جهان افروز منبر من آی و باش صبرآموز من
هوش مصنوعی: شب هایی که ماه در آسمان میدرخشد، ای نور بخش من، بیا و در کنارم بمان تا از تو صبر و آرامش بیاموزم.
نیست یک ذره ترا دل گرمییگر چه صد دل پخته گشت از سوز من
هوش مصنوعی: اگرچه به اندازه یک ذره هم دل تو از عشق و احساس گرم نیست، حتی اگر صد دل دیگر از سوز عشق من به داغی بیفتند.
از چه روزم شد سیه، مانا فتادسایه شبهای من بر روز من
هوش مصنوعی: چرا روزگار من چنین تیره و تار شده است؟ سایه شبهایم دائم بر روزهای زندگیام افتاده است.
می دهم جان، بگذر و ناخوش منبهر فردا مهلت امروز من
هوش مصنوعی: من به تو جانم را میدهم، فقط بگذار که امروز را بدون ناراحتی بگذرانم، و در انتظار فردا نمانم.
گریه هم بر من شبیخون می کندخسروا، بین لشکر فیروز من
هوش مصنوعی: زاری و اندوه بر من حمله میآورد، ای خسرو، نگاه کن به سپاه پیروزمند من.