تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۳۵

یک شب، ای ماه جهان افروز منبر من آی و باش صبرآموز من
نیست یک ذره ترا دل گرمییگر چه صد دل پخته گشت از سوز من
از چه روزم شد سیه، مانا فتادسایه شبهای من بر روز من
می دهم جان، بگذر و ناخوش منبهر فردا مهلت امروز من
گریه هم بر من شبیخون می کندخسروا، بین لشکر فیروز من