شمارهٔ ۱۶۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نافرمانی و بیاحتیاطی در زندگی اشاره میکند و به فردی هشدار میدهد که از راه درست منحرف نشود. او از تاثیرات منفی میگوید، و به جایی نمیآید که چون از عشق و غم رنج میبرد، نباید امید خود را از دست بدهد. شاعر همچنین به دوستی و دشمنی اشاره میکند و تأکید میکند که دل نباید به ویرانی بیفتد. در نهایت، او از شخص میخواهد که در کارهای خود دقت کند و به بینظمی نیفتد. خلاصه اینکه، پیام اصلی شعر درباره احتیاط و پرهیز از انحراف در مسیر زندگی است.
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشوچشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو
هوش مصنوعی: در حالتی شاداب و سرخوشی از خانه بیرون میروی، اما نباید خیلی نافرمان و سرکش شوی. چون نگاه بدی به تو نخواهد بود، در مکانهای مهمان و در جمعها تأمل کن و مراقب خودت باش.
گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشییا مرا اول بکش یا بیش در جولان مشو
هوش مصنوعی: اگر تو هم در میدان نبرد نباشی، و اگر مانند من صد بار کشته شوی، یا اول مرا بکش، یا دیگر در میدان حاضر نشو.
طوق شاهان است فتراک تو بر ما سهل گیرشرم دار و بر گدایان صاحب فرمان مشو
هوش مصنوعی: تاج و تخت پادشاهان نشانهای از مقام و قدرت توست، بنابراین با ما راحت باش و مهربانی کن. از خودخواهی و بزرگمنشی پرهیز کن و بر روی کسانی که در سطح پایینتری هستند، خود را به زور نيار.
غمزه می آری و می گویی مرو از خود عجبتیغ می رانی و می گویی مرا، قربان مشو
هوش مصنوعی: تو با ناز و خوشامد نگاه میکنی و میگویی که از نزدت نروم. با وجود اینکه مانند تیغی تند و خطرناک هستی، اما باز هم از من میخواهی که قربان تو شوم.
دل ز من بستانی و گویی نمی دانم که برداین چنین یکبارگی هم جان من نادان مشو
هوش مصنوعی: اگر دل مرا بگیری، انگار که نمیدانم چه طور اینگونه یکباره جانم را هم از من میگیری. نادان مشو.
از غمت شبها نخفتم و آن زمان کت یافتمگر مرا خواب دگر گیرد تو دیگرسان مشو
هوش مصنوعی: از شدت غم تو، شبها نتوانستم بخوابم و در آن زمان به این نتیجه رسیدم که اگر باز هم خوابم ببرد، تو دیگر مانند گذشته نخواهی بود.
دوستان گشتند دشمن، ای دل، آخر گهیزان من بودی تو باری جانب ایشان مشو
هوش مصنوعی: دوستان تبدیل به دشمن شدهاند، ای دل، این هم دیگر روزی بود که تو از آنها بودی پس به سمت آنها نرو.
دل که ویرانی ست اندر طالعش از نیکوانگفت مردم کی شود گر گویدش ویران مشو
هوش مصنوعی: دلِ کسی که در تقدیرش ویرانی باشد، از سخنان نیکوکاران بهرهای نمیبرد. آیا این دل تاب و تحمل دارد که اگر به او بگویند ویران مباش، به مشقت بیفتد و به خود بیاندیشد؟
خسروا، دیدی که حیران مانده ای در کار خویشمن ترا صد ره نگفتم کاین چنین حیران مشو
هوش مصنوعی: ای خسرو، دیدی که در کار خودت حیران و سردرگم هستی؟ من بارها به تو گفتهام که اینگونه نگران نباشی.