شمارهٔ ۱۶۸۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به پسر نازنینش خطاب میکند و از او میخواهد که به دل غمگین وی رحم کند و به شکار نرود. شاعر نگران است که پسر با شکار کردن، قلبهای دیگران را بشکند و آرامش آنها را بر هم بزند. او از پسر میخواهد که به خدا بترسد و به نازکی پاهایش بر روی زمین توجه کند. همچنین، تاکید میکند که با توجه به رفتارهایش ممکن است در دل دیگران ناراحتی ایجاد کند و نباید به ناز و آرامش باغ بپردازد. در انتها، شاعر به احساسات خود و دیوانگیاش اشاره میکند و میگوید که نباید به این شیوه ادامه دهد.
سوی شکار، ای پسر نازنین، مرورحمی بکن به این دل اندوهگین مرو
هوش مصنوعی: به سوی شکار نرو، ای پسر عزیز، نیکو این دل غمگین را در نظر بگیر و مرا ترک نکن.
شیران نیند مرد تو، چون غمزه می زنیبر آهوان خسته به آهنگ کین مرو
هوش مصنوعی: اگر تو بیپروا به دیگران آسیب میزنی و با نیشخند به آنها نگاه میکنی، نباید خودت را به پهلوانان و شیران تشبیه کنی.
بگذار تا به خویشتن آیم ز بیهشیروزی دو مردمی کن و بر پشت زین مرو
هوش مصنوعی: اجازه بده تا به خودم برسم و از حالت بیخبری خارج شوم، در این مدت دو روزه با مردم باش و بر پشت زین نرو.
چشم تو آفت است، به روی کسی مبینپای تو نازک است، به روی زمین مرو
هوش مصنوعی: چشم تو زیانآور است، به کسی نگاه نکن. پای تو نرم و لطیف است، بر روی زمین نرو.
شب تیری از کمان توام می کند هوسامروز هم مرا کش و حالی به کین مرو
هوش مصنوعی: شب، آرزوی وصال تو را در دل من زنده میکند. امروز هم مرا به سمت خود بکش، ولی به یاد کین و انتقام نرو.
دی گشت رفتی و دل خلقی ز جا برفترفت آنچه رفت، بار دگر اینچنین مرو
هوش مصنوعی: دیروز رفتی و دل مردم دچار درد و ناراحتی شد. آنچه که رفت، دیگر بار مانند این رفتار نکن.
یک پارسا نماند به شهر، از خدا بترسمست و خراب موی، برو، بیش ازین مرو
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وضعیتی اشاره دارد که در آن در شهر هیچ پارسایی باقی نمانده و همه چیز دچار فساد و نابسامانی است. او به شخصی که دچار بیخود کردی و سرمستی شده، هشدار میدهد که از خدا بترسد و دیگر ادامه ندهد، چرا که وضعیت به حدی بحرانی است که ممکن است عواقب بدی در پی داشته باشد.
گل کیست تا به پات رسد، یا مرا بکشیا پا برهنه بر گل و بر یاسمین مرو
هوش مصنوعی: به نظرم هیچ چیز با ارزشتر از تو نیست که به پای آن بروم. یا من را از این درد رها کن یا اجازه نده که بیملاحظه بر گلها و یاسمنها قدم بگذارم.
گفتی ببینم ار نروی، خون بریزمتمی کن بر آنچه رای تو باشد، همین مرو
هوش مصنوعی: گفتی میخواهم ببینم اگر نروی، تو را عذاب میکنم. بر اساس نظر تو عمل میکنم، اما خواهش میکنم همینطور نرو.
بر نازکان باغ ببخشای و لطف کنزینسان به ناز در چمن، ای نازنین، مرو
هوش مصنوعی: به زیباییهای باغ نگاه کن و با محبت رفتار کن. لطفاً ای عزیز، در فضایی سرشار از زیبایی و ناز، به آرامی و ظرافت حرکت کن.
ای آنکه در نظاره آن شوخ می رویدیوانگی خسرو مسکین ببین، مرو
هوش مصنوعی: ای آن کس که در دیدن آن معشوقه دلربا به شوق و شوری میروی، حال و وضعیت دیوانگی خسرو (پادشاه مسکین) را ببین و از این کار دوری کن.