شمارهٔ ۱۶۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و بلندی محبوب خود اشاره میکند و او را به سرو بلند و زیبا تشبیه میکند. او از عشق و وابستگی شدیدش به محبوب صحبت میکند و اعلام میکند که جانش در خطر است و آماده فدای اوست. همچنین شاعر از آروزهایش برای دیدار و همنشینی با محبوب میگوید و ابراز میکند که در دوری او دلتنگ و غمگین است. او از خیالی که در دل دارد و اشکهایش به خاطر دوری محبوب یاد میکند و در نهایت از محبوب میخواهد که به سویش بیاید، تا این دوری و غم را پایان دهد.
ای به بالا بلند و زیبا تورشک سرو بلند بالا تو
هوش مصنوعی: ای زیبای بلندقامت و باوقار، تو به قد و قامت سرو بلند میمانی.
زرگر از سیم چون تو بت نکندخواه هم برد و خواه فرما تو
هوش مصنوعی: طلاکار از نقره نمیتواند مجسمهای همچون تو بسازد، حتی اگر او را با دقت و مهارت به کار گیرد.
در دلت هیچ جا نمی گیریمگر چه ما هسته ایم و خرما تو
هوش مصنوعی: ما در دل تو جایی نداریم، هر چند که ما هستهای هستیم و تو خرما.
تیغ برکش که جان فدا کردیمگر نخواهی برید از ما تو
هوش مصنوعی: شمشیرت را بکش، چرا که جان خود را برای تو فدای کردهایم، اگر نمیخواهی ما را از میان ببری.
خیز و بر دیده شین چنانکه بودمردم دیده زیر و بالا تو
هوش مصنوعی: برخیز و نگاه کن به آسمان و زمین، مانند افرادی که نگاهی عمیق به دنیا دارند.
روزها شد که اندر این هوسمکه شوم همنشین شبی با تو
هوش مصنوعی: روزهاست که در این آرزو به سر میبرم که شبی همراه تو باشم.
گل دمانید اشک من از خاکبو که آیی بدین تماشا تو
هوش مصنوعی: گل در لحظهای که با اشک من بر خاک میروید، بگو که آیا تو بار دیگر برای تماشای این جا خواهی آمد؟
همه راهت برفتم از مژگانگر چه دور است ره ز من تا تو
هوش مصنوعی: من با نگاههای دلنواز تو، تمام مسیری را که بین ما وجود دارد طی کردم، حتی اگر فاصلهامان زیاد باشد.
جان خسرو، چو جای خود کردیدور تا کی شوی ازینجا تو
هوش مصنوعی: جان خسرو، وقتی جای خود را دور کردی، تا چه زمانی میخواهی از اینجا بروی؟