شمارهٔ ۱۷۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساس درد و اندوه شاعر از دوری محبوبش میپردازد. شاعر هر شب با ناله و آه، غم دل خود را بیان میکند و نگران است که این درد به محبوبش آسیبی برساند. او از شبهای طولانی و بیپایان میترسد و در آرزوی دیدار محبوبش است. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که فقدان محبوبش میتواند به مرگ او بیانجامد و به ترس از روزهای بدی که در انتظار است، اشاره میکند. در کل، شعر احساسی عمیق از عشق و درد ناشی از جدایی را به تصویر میکشد.
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم نالهز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله
هوش مصنوعی: هرچند که هر شب از شبهای دوری او ناله میزنم، اما نخواستم که آه و درد من به او آسیب برساند.
مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحتکه می بشناسد آن سلطان سگان خویش را ناله
هوش مصنوعی: من از گریهام زخمهای زیادی دارم، اما یک آرامش وجود دارد، آن کسی که صدای نالهام را میفهمد و به خوبی میشناسد.
گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهانشود شبهای بی پایان در این یک روز صد ساله
هوش مصنوعی: شبهای طولانی من گذشته است و نگرانیام این است که ناگهان به شبهای بیپایان تبدیل شود؛ در این یک روزی که به اندازه صد سال احساس میشود.
ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغمدوم ز انسان که گویی می روم بر سوسن و لاله
هوش مصنوعی: میخواهم ببینم که آیا در زیبایی تو، آتش و تیزی تیغ به حساب میآید، چرا که احساس میکنم در حالی که به سمت گلها میروم، در واقع در حال رفتن به دنیای انسانی دیگری هستم.
چه خوش جان دادنی باشد که من از تلخی مردنتو بخشی از لب خویش آخرش شربت در آن حاله
هوش مصنوعی: چه لذتی دارد اگر من از تلخی مرگ تو، بخشی از لب خود را تقدیم کنم و در آن حال شربتی بزنم.
گرم چون خاک زیر پای توسن پی سپر سازیهمت نگذارم و گردی شوم، آیم ز دنباله
هوش مصنوعی: اگرچه در سختی قرار بگیرم و مانند خاک زیر پای اسب تو باشم، اما همچنان برای تحقق هدفم تلاش میکنم و از پشت سر تو میآیم تا به تو بپیوندیم.
فراقت کشت خسرو را که ترسیدی ز روز بدملخ زد کشت دهقان را که می ترسید از ژاله
هوش مصنوعی: دوستداشتن جدایی از هم، زندگی را برای عاشق سخت میکند؛ مانند خسرو که از روزهای بد میترسید و زمیندار نیز به خاطر ترس از خسارت باران یا ژاله، به کشت خود آسیب میزند.