شمارهٔ ۱۶۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعری زیبا و عاشقانه، به توصیف محبوب خود میپردازد و احساسات عمیقش را بیان میکند. او از زیبایی و ناز محبوب صحبت میکند و اینکه چگونه تحت تأثیر نگاههای او قرار میگیرد. شاعر بین کشیدن نگاه به محبوب و دوری از او درگیر است و از احساسات تلخ و شیرین عشق میگوید. همچنین به تلخیهایی که در عشق وجود دارد اشاره میکند و از عذاب دل خود ناشی از عشق سخن میگوید. در پایان، به زیبایی و شگفتی لحظات شاد عشق اشاره میکند، به خصوص وقتی که در مجلسی با محبوب در کنار دیگر عاشقان است.
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کردههزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده
هوش مصنوعی: چه ظاهری دارد این که میآید، مانند اسب ناز که جان و دلهای زیادی را به خود آویخته و در کمر خود گره زده است.
گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم نکو دارمچو بینم سوی او انگشتها در دیده در کرده
هوش مصنوعی: گاهی میخواهم به او نگاه کنم و گاهی میخواهم که نگاهام را ببندم. وقتی که به سوی او مینگرم، انگشت اشارهام را به چشم میزنم.
سر آن چشم گردم، دیده چون دزدیده سوی منچو سویش دیده ام، از ناز دیگر سو نظر کرده
هوش مصنوعی: من به آن چشم خیره شدهام، چشمی که مانند دزدان به من نگاه میکند و چون به او نگریستهام، از سر ناز به سمت دیگری نظر میکند.
چه شرمش آید از تلخی که از شوخی و بدگوییکند با من حدیث تلخ رو سوی دگر کرده
هوش مصنوعی: او از تلخیهایی که به شوخی و بدگویی دربارهام میگوید شرمنده نمیشود و دربارهی من سخنهای ناخوشایند را به سمت دیگری میکشاند.
نه من مردم به خون گرم و عشق شهرت آلودهعروسی دان مرا گلگونه از خون جگر کرده
هوش مصنوعی: من نه به خاطر خوشی و عشق مشهوری به مرگ رسیدهام، بلکه به خاطر غم و درد درونم، چهرهام از غم و اندوه رنگین شده است.
خوش آن مجلس که خسرو گشته غرق جرعه خوبانلباس هستی خود پیش شان از گریه تر کرده
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن مجلسی که پادشاهش در مستی و شادابی غرق شده و از شراب عشق خوبان به وجد آمده و لباس وجودش را از شدت گریهتر کرده است.