شمارهٔ ۱۷۰۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهایی است که شاعر از آن رنج میبرد. شاعر از نسیم خواسته که زلف معشوق را به او برساند و در عوض، از غیرت و حسادت دیگران رنج میبرد. او حسرت عشق را دارد و میخواهد که محبت و توجه معشوق شامل حال او شود. شاعر همچنین به شوریدگی و دیوانگیاش در عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد که او را با نگاهی متوجه کند. در نهایت، شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و آرزوهای شاعر پرداخته و نشاندهندهٔ تمایل او به قربانی شدن برای عشق است.
نسیم زلف بر دست صبا دهمرا خون، غیر را مشک ختا ده
هوش مصنوعی: نسیم که از موهای محبوب میگذرد، به من خون بدهد و به دیگران عطر خوش بباخشد.
بسی کس چشم می دارند لطفتمرا خاک و کسان را توتیا ده
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد منتظرند که تو مهربانیات را به من هدیه کنی، در حالی که من مانند خاک هستم و دیگران در تلاشند تا از من بهرهبرداری کنند.
از آن می کت چو خون من حلال استپیاله خود خور و شربت به ما ده
هوش مصنوعی: از آنجا که میدانم خون من حلال است، پیالهات را سر بکش و نوشیدنیات را به ما بده.
بکش از یک نظر، چون کشته گردمیکی دیگر بیفگن، خونبها ده
هوش مصنوعی: با یک نگاه تو من را بکش، چرا که من به شدت عاشق شدم. اگر کسی به سراغت آمد و از من صحبت کرد، از تو بخواهد که جان من را بگیری.
به حکم خط خویش، ای آیت حسنهمه فتوی به خون آر و مرا ده
هوش مصنوعی: به خاطر خواست خودت، ای نشانه زیبایی، همه چیز را به طرز خشونتآمیز تغییر بده و به من عطا کن.
دلیری می کند در دیدنت خلقبه دست غمزه شمشیر بلا ده
هوش مصنوعی: مردم به خاطر دیدن تو شجاعت به خرج میدهند و با چشمان خود به نبرد با سختیها و مشکلات میروند.
مرا صد پاره کن بر چشم بیمارغلیواژان و زاغان را صلا ده
هوش مصنوعی: مرا به صد تکه تقسیم کن و در برابر چشم دردمند غلیواژان و زاغان را فراخوان.
چو خاکستر شوم از سوز عشقتبه دست خویش بر باد صبا ده
هوش مصنوعی: وقتی که از شدت عشق تو مثل خاکستر شوم، با دستان خودم آن را به نسیم صبح بسپارم.
به صد تعویذ جان دردم نشد بهبه یک دشنام خسرو را دوا ده
هوش مصنوعی: به هزار روش و دعا نتوانستم دردم را درمان کنم، اما یک دشنام به خسرو میتواند مایه تسکین باشد.