شمارهٔ ۱۷۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به صبا (باد) خطاب میکند و از او میخواهد که زیباییها و لذتهای عشق را از محبوبش بگیرد و به او برساند. شاعر از زلف و لعل محبوب طلب میکند و بیان میکند که چگونه عشق او باعث رنج و درد او شده است. او به بیصبری خود اشاره کرده و از پول و قناعت به هجران میگوید. با وجود مشکلات، شاعر از صبا میخواهد که اگر امکان وصالی نیست، حداقل برای مدتی این وصال را بخواهد. در نهایت، شاعر از بزرگان سرنوشت میخواهد که خوشبختی و وصل را از خداوند طلب کنند.
ای صبا، از زلف او بندی بخواهعاریت از لعل او قندی بخواه
هوش مصنوعی: ای نسیم، از زلف او تکهای بگیر و به امانت بگیر، و از دندانهایش که همچون الماساند، شیرینی بخواه.
چون لب میگون بیالاید ز میچاشنی از لعل او قندی بخواه
هوش مصنوعی: وقتی لبهای زیبا و خوشرنگش در کنار شراب ظاهر میشود، به خاطر شیرینی زیباییاش، از او مانند قند چیزی بخواه.
پاره شد پیراهن جان از غمشزان لب جان بخش پیوندی بخواه
هوش مصنوعی: دل به خاطر غم او آنچنان رنجیده و آزرده است که گویی پیراهن جانم پاره شده است. از آن لب شیرین و زندگیبخش خواهش میکنم که پیوندی برقرار شود.
ای که می گویی «قناعت کن به هجر»رو قناعت را ز خرسندی بخواه
هوش مصنوعی: تو که میگویی به دوری از محبوب قناعت کن، بهتر است قناعت را از رضایت درونت بخواهی.
ز آتش دل دفتر صبرم بسوختنسخت او از خردمندی بخواه
هوش مصنوعی: دل من به شدت میسوزد و صبرم را از بین برده است. از عقل و دانایی خود کمک بگیر و چارهای بیاندیش.
نوبت وصلش اگر پیوسته نیستگر توانی خواست یک چندی بخواه
هوش مصنوعی: اگر ارتباط با او همیشه ممکن نیست، اگر میتوانی، کمی وقت بخواه و درخواست کن.
هست وصلش با خداوندان بختخسروا، بخت از خداوندی بخواه
هوش مصنوعی: ای کسانی که به خوشبختی رسیدهاید، وصل شدن به او با خداوندان بخت است، پس از خداوند برای خوشبختیتان درخواست کنید.