شمارهٔ ۱۷۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنجی که از عشق میکشد میپردازد. او به معشوق خود میگوید که چگونه با خشم و عتابش به او آسیب میزند، در حالی که همچنان او را دوست دارد. شاعر از محنتهایش مینالد و از معشوق میخواهد که چهره خود را نشان دهد. او احساس میکند که معشوقش به او زهر میدهد و این تلخی را نمیتواند تحمل کند. در نهایت، به آرزویی حسرتآمیز اشاره میکند که کاش خوبان در دنیا وجود نداشتند تا این دردها و رنجها نیز نبودند.
ای جفایت بر من مسکین همهچند ازین خشم و عتاب و کین همه
هوش مصنوعی: ای بیرحمی تو نسبت به من بیچاره، تا کی میخواهی با این خشم و تندی و کینهات بر من فشار بیاوری؟
قصد جانم می کنی چون دشمناندوست می دارم ترا با این همه
هوش مصنوعی: تو قصد کشتن من را داری، اما من همچنان تو را دوست دارم، همانند دوستی که دشمنانش را میخواهد.
محنت من بین و رو بنمای، ازآنکبهر رویت می کشم چندین همه
هوش مصنوعی: درد و رنجی که به خاطر تو تحمل میکنم را ببین و نشانم بده، زیرا به خاطر چهرهات این همه سختی را متحمل میشوم.
در بنا گوش تو سر در کرده زلفکشتن ما می کند تلقین همه
هوش مصنوعی: زلف زیبای تو گوش جان ما را در برابر خود خم کرده و به تمام وجود ما درس میدهد که چگونه دل ببازیم.
تا کی آخر شربت زهرم دهیتلخ گویی زان لب شیرین همه
هوش مصنوعی: چرا مدام باید زهر تلخ را بنوشم وقتی که از لبهای شیرین تو صحبت میشود؟
کاشکی خوبان نبودندی به دهریا نبودندی بدین آیین همه
هوش مصنوعی: ای کاش هیچ خوب و نیکی در دنیا وجود نداشت یا اینکه هیچکس به این شیوه بد نبود.
هر چه دانی تو بکن چون مر ترامی رود بر خسرو مسکین همه
هوش مصنوعی: هر چه که میدانی انجام بده، چون برای تو میگذرد و بر مسکینِ خسرو تأثیر میگذارد.