شمارهٔ ۱۷۳۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک یک شاعر است که به عشق و از دست دادن میپردازد. او از معشوق میخواهد که جانش را به دردسر نیندازد و در مقابل، هر فریادش را بشنود. شاعر میگوید که اگر روزی بخواهد، آماده است که جانش را فدای عشق کند، ولی نمیخواهد معشوقش او را فراموش کند. همچنین، به مشکلات و غمهایی که در زندگی دارد اشاره میکند و از این میگوید که حتی اگر دوستش دشمن شود، یاد او را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر از بغض و غم سنگینی که بر دوشش است صحبت میکند.
جان من بر دست بیدادم مدهدم به دم هر روز بر بادم مده
هوش مصنوعی: هر لحظه جان من در دستان توست، پس دائماً آن را نادیده مگیر و به باد مده.
ناله من نیست بی دردسریگوش را ره سوی فریادم مده
هوش مصنوعی: ناله من بدون درد و رنج نیست، پس برای شنیدن فریاد من گوش خود را نکنید!
داد اگر خواهم، بخواهی کشتنمور نخواهی کشتنم، دادم مده
هوش مصنوعی: اگر بخواهم حق خود را بگیرم، میدانی میتوانی مرا بکشانی یا نکشانی؛ اما اگر نمیخواهی کاری کنی، پس حق مرا هم به من نده.
جان که در محنت بپروردم بخواهدل که در خدمت فرستادم مده
هوش مصنوعی: روحی را که در سختیها پرورش دادهام، طلب نکن. دل را که در خدمت تو قرار دادهام، رها کن.
دوست گر دشمن شود رفت ای خیالتو همم دشمن شوی، یادم مده
هوش مصنوعی: اگر دوستم دشمن شود، ای خیالت، شاید تو هم دشمن من شوی، اما مرا به یاد آن ننداز.
می دهی کوهی ز غم جان مراخسروم آخر، نه فرهادم، مده
هوش مصنوعی: به من آنقدر غم و اندوه میدهی که جانم را خسته کردهای، اما من نه در مرتبه فرهاد هستم و نه توان تحمل این بار را دارم، پس لطفاً چنین سنگینی را به دوش من نگذار.