شمارهٔ ۱۷۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی شدید خود برای معشوق میگوید و بیان میکند که چشمانش از بس برای او گریسته، دیگر اشکی برای ریختن نمانده است. او به تأثیر عاطفی عمیق معشوق بر خود اشاره کرده و صبرش را در مقایسه با نرم و لطیف بودن زیره تجسم میکند. همچنین، با تصویری زیبا از لب معشوق، او را به فرشتهای تشبیه میکند که برایش جذاب و افسونکننده است. شاعر با زبان دلسوزانهای از آزار و سختیهایی که از معشوقش میکشد، سخن میگوید و از شبهای تار و بینورش، که نتیجه دوری از معشوق است، شکایت میکند. در نهایت، نالههایش را به اطلاع معشوق میرساند و میگوید که عشق او بر زندگیاش تأثیر زیادی گذاشته است.
از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیرهکم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره
هوش مصنوعی: چشمم از شدت گریه برای تو به شدت خونی شده و دیگر جایی برای ذخیرهسازی اشک در چشمانم نمانده است.
چشم مقامر تو از بس دغا که داردمالیده صبر ما را همچون سفوف زیره
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و فریبندهات به قدری دروغ و نیرنگ دارند که صبر و تحمل ما را مانند پودر زیره سائیده و خرد کرده است.
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیندپر گمشده فرشته همچون مگس به شیره
هوش مصنوعی: به من بگو که هرچند مانند مگسی در شیره میچرخم، اما عشق تو برایم همچون فرشتگان است و من هیچگاه از زیبایی لبان تو غافل نخواهم شد.
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزانوه کو خراب کرده آباد صد خضیره
هوش مصنوعی: ای جانا، تو در دیاری آباد قرار داری، اما چه بردباری است که با کشتن عزیزان، آنجا را ویران کردهای و خرابی به بار آوردهای.
از آفتاب دیدن گر چشم خیره گرددشد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره
هوش مصنوعی: اگر چشمها به تابش آفتاب عادت کنند و خیره شوند، دیدن تو نیز همان اثر را بر چشم من دارد و من از زیبایی تو خیره ماندهام.
گر شانیم بر آتش گویی نشینم او رافرضم بود نشستن در قعده اخیره
هوش مصنوعی: اگر بر آتش هم بنشینم، گویی نشستن او برایم مانند نشستن در آخرین مرحله و آرامش است.
افگنده روز بختم سایه برین شب منورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره
هوش مصنوعی: سرنوشت و ستارهام بر این شب سایه افکنده است، وگرنه این شب من اینقدر تیره و تاریک نبود.
این ناله های زارم بشنید، گفت «خسروز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره »
هوش مصنوعی: این نالههای غمانگیز من را شنید و گفت: «ای خسرو! من دیگر مال تو نیستم. زحمت نکش و حیران نباش.»