شمارهٔ ۱۷۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و دردهای عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از longing و خواستن یار سخن میگوید و بیان میکند که چگونه زندگیاش بدون عشق بیهوده است. او از غم و فریادی که در سایه معشوقش دارد، صحبت میکند و میگوید که حتی سایه دیوار یار هم از صدای زاری او متاثر شده است.
شاعر به مرهمی برای دل شکستهاش اشاره میکند و از شبی گله میکند که حتی در خواب نیز نتوانسته کنارش باشد. او به گریه و دل سوختهاش میپردازد و میخواهد بفهمد دلش که سالهاست گم شده، کجاست.
شاعر میگوید که عشق واقعی در قلبی وجود دارد که یار در آن است و او از خدا میخواهد که درد و سوز دل عاشقان را ببیند و به آنها نگاه کند. در نهایت، او از غم و سوز دلش سخن میگوید، و به شدت وابستگی و عشقش به معشوق را ابراز میکند.
جان بهانه طلب و شکل تو نازآلودهمن نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟
هوش مصنوعی: جانم بهانهای میطلبد و تو با زیباییات مرا به تردید انداختهای. من زندگانیای بدون تو ندارم، چه کنم که همهچیز بیهوده به نظر میرسد؟
بس که در سایه دیوار تو در فریادمز آه من سایه دیوار تو هم ناسوده
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به خاطر تو و در سایه دیوار تو مدام در حال فریاد زدن و آه کشیدن هستم، حتی سایه دیوار تو نیز از این درد و نالهی من کمرنگ و آسیبدیده شده است.
چشم تو کشتن من گفته که از غم برهمرحمتش باد که این مرحمتم فرموده
هوش مصنوعی: چشمان تو باعث مرگ من شده است و این غم را با رحمت خود تسکین دادهای. پس با این حال، میتوان گفت که این هم نوعی مداوا از سوی تو است.
با تو در خواب مرا پهلوی آزاد نسودگر چه بر خاک درت پهلوی من شد سوده
هوش مصنوعی: با تو در خواب نمیتوانستم آرام بگیرم، گرچه در کنار درگاه تو، من به خاک افتادهام و آرامش را تجربه کردهام.
برسانی ز من، ای گریه، گر آن سو گذریخدمتی چند به خونابه چشم آلوده
هوش مصنوعی: ای گریه، اگر از پای من عبور میکنی، لطفی کن و درد و رنج من را به آن سوی ببر و خبر از حال من بده.
سال ها شد دل من رفت و ندانم به کجاست؟از که پرسم خبر آن دل گمره بوده؟
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دل من از من دور شده و نمیدانم کجا رفته است. نمیدانم از کدام کسی باید بپرسم که حال دل گم شدهام چه خبر است؟
قلب باشد نه دل آن که تو در وی بینیته همه عقل و زبر پاره عشق اندوده
هوش مصنوعی: قلب باید باشد نه دل، چرا که تو در آن همه عقل و مقدار زیادی از عشق را مشاهده میکنی.
ندهم قصه سوز دل خویشش، زیراکشعله ای گیرد، ترسم، به دلش زان دوده
هوش مصنوعی: دلم نمیخواهد داستان غم و درد خود را بگویم، چون ممکن است این درد در دلش شعلهور شود و از آن دود به دل خودش برسد.
یارب، از سوز دل ما تو نگاهش داریگر چه بر خسرو دل سوخته کم بخشوده
هوش مصنوعی: ای خدای مهربان، از آتش دل ما مراقبت کن، هرچند که بر دلِ خسرو، که سوخته است، کمتر لطف کردهای.