شمارهٔ ۱۷۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و درد ناشی از آن میپردازد و به عاشق توصیه میکند که از نگرانیهای بیهوده دست بردارد. شاعر میگوید اگر عاشق هستی، از غم و درد و مشکلات نترس و به دنبال درمان نباش. او به تصویرهایی از عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که باید از ترس و شکایت دور بود. در نهایت، شاعر از دوست میخواهد که دست از توقعات غیرممکن بردارد و به واقعیت عشق و رنجها توجه کند. به این ترتیب، آنچه در این شعر بیان شده، تأکید بر پذیرش عشق و سختیهای آن است.
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواهکار را سامان مجو و درد را درمان مخواه
هوش مصنوعی: ای دل، اگر عاشق هستی، از این غم رهایی جانت را نخواه. به فکر سامان دادن به اوضاع نباش و در پی درمان درد خود نباش.
از بلا و فتنه ترسی، چشم در خوبان منهبیم چاوشان کنی، در یوزه از سلطان مخواه
هوش مصنوعی: از مشکلات و سختیها نترس و چشمت را از زیباییها برنگیر. در میانهی کار، از پادشاه چیزی طلب نکن.
یار محمل راند، در ویرانه هجران بمیرنوح کشتی برد، ما را غوطه در طوفان مخواه
هوش مصنوعی: دوستانهها در حال حرکت هستند، اما من در ویرانی و دوری از یار خود زبان به شکایت نمیگشایم. همچون نوح که کشتیاش را به سرمنزل مقصود راند، من را از غرق شدن در این طوفان نجات ندهید.
دشمن کش دوست می خوانی، مرادت کی دهد؟نام قصاب ار خضر شد، چشمه حیوان مخواه
هوش مصنوعی: تو دشمنی را که به ظاهر دوست میخوانی، چگونه میتوانی به او امید داشته باشی؟ اگر کسی مانند خضر (که نماد زندگی جاویدان است) شود و نام قصاب (که کارش کشتن است) را بر خود بگذارد، دیگر نباید امیدی به چشمه حیات و زندگی داشته باشی.
شهسوارا، ناوک مژگان زدی جان بستدیبیشتر زان چون ندارم، مزد آن پیکان مخواه
هوش مصنوعی: ای سواران، تیر مژگان تو جانم را بیشتر گرفته است. از آنجایی که دیگر چیزی ندارم، درخواست پاداش آن تیر را نکن.
از تن عاشق ز بهر خون او پرسش مکناز بز قربان ز بهر کشتنش فرمان مخواه
هوش مصنوعی: از جسم عاشق به خاطر خون او سوال نکن و از بز قربانی هم برای کشتنش درخواست نکن.
تن نه مستورست، عصمت از سگ گلخن مجویدل نه آبادست، عشره از ده ویران مخواه
هوش مصنوعی: بدن انسان پوشیده نیست، اما پاکی و پاکدامنی را از جستی و خیزی مانند سگ در گلخن نخواهید. دل نیز آباد و سرسبز نیست، از گروهی در دهی ویران چیزی نخواهید.
خاک پایش را به دل می خواهی، ای دیده، خطاستگوهری را کش دو عالم قیمت است ارزان مخواه
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خاک پای او را در دل خود داشته باشی، ای چشم، این اشتباه است. باید بدانی که گوهری که در دو جهان بیقیمت است، هرگز نباید ارزان بگِذاری.
من اسیر شاهد و تو زهد خواهی، ای رفیقآنچه ناید از من رسوای تر دامان، مخواه
هوش مصنوعی: من به نیروی عشق و زیبایی دل سپردهام و تو به ترک دنیا و زهد متعهدی، اما ای دوست از من نخواسته که بیش از این رسوا شوم و آبرویم را ببرم.
زاری خسرو مجو در سینه های بی خبرناله مرغ اسیر از بلبل بستان مخواه
هوش مصنوعی: از آوای دلنواز بلبل در باغ نپرس، چون دلهای ناآگاه نمیدانند که خسرو چگونه غمگین است و در سینههایشان زاری نمیکنند.