شمارهٔ ۱۷۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و درد و رنج شاعر از عشق میپردازد. شاعر در یک شهر شلوغ و پر از زیبایی احساس تنهایی و زخم خوردگی میکند. دل او مانند تکههای شکسته در دست دیگران است و هر کسی که در مورد زیبایی صحبت میکند، باید با حسرتی عمیق زندگی کند. او به سختی میبیند که معشوقش مانند ماهی در میان دیگران درخشیده و در دلش آتش عشق شعلهور است. در نهایت، شاعر به ناامیدی از رسیدن به وصال معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چطور معشوق وقتی وعدهای میدهد، خود را پنهان میکند و تنها راه حل شاعر برای تحمل این درد، فدای جان خود است.
شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهایمسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پارهای
هوش مصنوعی: شهر پررونقی است و در هر گوشهاش دختری زیبا و بیگناه وجود دارد. دل من شکسته و در دستان هر یک از این دختران، تکههایی از قلبم است.
اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن همهدارد هوای کشتنم ناوکزنی خونخوارهای
هوش مصنوعی: هر کس را که ببینی، متوجه میشوی که در دل او تمایل به نابودی من وجود دارد، مانند تیراندازی که با هوس و جنون میخواهد به هدفش آسیب بزند.
هرکس که با او میکند دعوی ز حسن و دلبریباید ز سروش قامتی، وز برگ گل رخسارهای
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و دلربایی ادعا میکند، باید از زیبایی و خوشحالی الهام گرفته باشد و چهرهاش باید مانند گل باشد.
زین سان که ماه عارضش شد آفتاب دیگرانهرگز به بخت ما نشد طالع چنین سیارهای
هوش مصنوعی: اینگونه که چهرهاش چون آفتاب درخشان است، هیچکس دیگری نمیتواند شانس و بخت ما را مانند این ستارهی بینظیر روشن کند.
صد چاک گشته سینهام از کاو کاو عشق تومسکین دل ریشم در او چون طفل در گهوارهای
هوش مصنوعی: سینهام به خاطر عشق تو به شدت مجروح شده و دلم که به مانند یک طفل در گهواره است، در این حالت رنج و اندوه به سر میبرد.
چون وعده وصلی دهد، رخ پوشد و پنهان شودجز جانسپاری چون کند خسرو به هر نظارهای
هوش مصنوعی: وقتی وعده وصال را میدهد، خود را میپوشاند و پنهان میشود. جز در حالای که جان خود را تقدیم کند، خسرو به هر نظری نگاه میکند.