شمارهٔ ۱۷۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف شخصیتی به نام "کاندر" میپردازد که در شهر آنان تخریب و خونریزی به راه انداخته است. او با شجاعت و تندروی در میدانها جولان میدهد و مردم به مشاهدهی او ویران و شگفتزدهاند. شاعر از سختی و غم ناشی از دیدن این صحنهها و نیز زیبایی و شیرینی لبان آن شخصیت صحبت میکند. او در دل خود دستخوش دوگانهای بین عشق و درد است و میپرسد که چرا جوانی باید با فقدان و درد دیگران مواجه شود. این احساسات شاعر به تصویر کشیدن حسی عمیق از عشق و غم و تأمل در زیبایی در کنار زخمهای جنگ و خشونت است.
فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهایشوخیکشی غارتگری مردمکشی خونخوارهای
هوش مصنوعی: در شهر ما، فریاد و ناراحتی به شدت در حال گسترش است. افرادی هستند که به شوخی و سرگرمی، جان مردم را میگیرند و به غارت و کشتار مشغولند؛ آنها همچون جانورانی تشنه به خون، به جان مردم افتادهاند.
او میرود جولانزنان بر پشت زین وز هر طرفنظارگی در روی او حیران و خوش نظارهای
هوش مصنوعی: او با شادی و شکوه بر روی اسب حرکت میکند، و اطرافش مردم به تماشای زیباییاش حیرتزده و شگفتزدهاند.
من چون توانم دیدنش آخر به چشم مردمانکز چشم خود در غیرتم بر آنچنان رخسارهای
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم او را ببینم، در حالی که مردم او را میبینند؟ زیرا از حسادت به زیبایی او، نمیتوانم او را به چشم خود بیبینم.
دارد لب شیرین او کاری ز دندان کسیکان هست جان پارهام یا هست از جان پارهای
هوش مصنوعی: آن لبهای شیرین او کاری کرده که میتواند جان من را به درد آورد یا از من هم جانی باشد.
امشب خیال از صبر من میکرد پرسشگونهایگفتم «چه پرسی حال او، سرگشته آوارهای»
هوش مصنوعی: امشب خیال من به سراغ صبرم آمد و مانند کسی که سؤال میکند، پرسید: «حالت چطور است؟» من هم در پاسخ گفتم: «او که سرگردان و بیخانمان است، حالش چگونه میتواند باشد؟»
از چیست، ای شاخ جوان، بر ما فروناید سرت؟آخر چه کم گردد ز تو، گر برخورد بیچارهای
هوش مصنوعی: ای شاخه جوان، چرا بر سر ما میگویی؟ آخر چه چیزی از تو کم میشود اگر با بیچارگان مهربان باشی؟
در دیده خسرو نگر ز اشک و خیال روی توماهیت در هر گوشهای بر هر مژه سیارهای
هوش مصنوعی: به چشم خسرو نگاه کن، اشکها و خیالهای تو مانند ماهیتی هستند که در هر گوشه، بر روی هر مژه، مانند سیارهای درخشان قرار دارند.