شمارهٔ ۱۷۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساسات دردناک و پیچیدهای اشاره میکند که از عشق و رنج حاصل از آن نشأت میگیرد. او میگوید که عشق و بازیگری در رابطه، به او آموخته شده است، اما این بازی به ضرر او تمام شده و باعث غم و سوختن جانش شده است. او از محبوب خود میخواهد که دیگر او را آزمایش نکند و به او آسیب نرساند. در کل، این شعر نمایشدهندهٔ تضاد بین عشق و درد، و آثار مخرب این احساسات بر روح و جان انسان است.
خنده را سوختن جان من آموخته ایغمزه را غارت ایمان من آموخته ای
هوش مصنوعی: تو به من آموختهای که چگونه با خنده بسوزم و از غمزهات ایمانم را به تاراج بگذارم.
جان به بازی ببری از من و بازم ندهیاین چه بازیست که بر جان من آموخته ای؟
هوش مصنوعی: تو جان من را به بازی میگیری و هیچ بازخوردی به من نمیدهی. این چه نوع بازی است که به من آموختهای؟
می زنی بر من سرگشته که سربازی کنگوی بازی تو به چوگان من آموخته ای
هوش مصنوعی: تو به من اشاره میکنی که تنها به خاطر من تلاش کنم، در حالی که من مانند بازیکنی شایسته، بازی را از تو آموختهام.
طره را بشکنی و باز ببندی، دانماین شکست از پی پیمان من آموخته ای
هوش مصنوعی: تو موهای مرا به هم میزنی و دوباره به حالت اول بر میگردانی، میدانم که این کار تو به خاطر وفای به عهد من است که یاد گرفتهای.
جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشیآشنا گر چه به طوفان من آموخته ای
هوش مصنوعی: اگر تو به چشمان من نگاه کنی و من در آن غوطهور شوم، حتی اگر با طوفان من آشنا باشی، نمیتوانی من را نجات دهی.
پاره گرد، ای دل و خون شو که ترا فرمان استعشق بازی تو به فرمان من آموخته ای
هوش مصنوعی: ای دل، مانند پارهای از دنیای عشق خونین شو، زیرا تو در عشق بازی، به دست من تربیت شدهای.
چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دماین عملها نه ز دیوان من آموخته ای؟
هوش مصنوعی: چگونه از مژهی سحر به دنبال پادشاه هر لحظه این کارها را انجام میدهی؟ آیا این کارها را از دیوان من یاد گرفتهای؟