تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۱۲

نگارین مرا شد نوجوانیکه نو بادش نشاط و کامرانی
خطش پیرامن لب، گوییا خضربرآمد گرد آب زندگانی
بمیرم بر سر کویش که باشدسگان کوی او را میهمانی
نه بر رویت خطت، ای آیت حسنکه هست آن فتوی نامهربانی
من از باغ تو گر برگی نبندمتو باری بر خور از شاخ جوانی
غمی چون کوه بر جانم نهادیتو باقی مان که من بردم گرانی
چه یارد گفت در وصف تو خسروکه هرچ اندر دل آرم، بیش از آنی