شمارهٔ ۱۸۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نیکوییهای محبوب خود اشاره میکند و از جذابیتهای ظاهری و رفتارهای او صحبت میکند. او میگوید که دلش را به این محبوب سپرده، هرچند نمیدانسته که او در واقع غیرمؤمن است. شاعر به مقایسه محبوب با ماه و خورشید میپردازد و ابراز میکند که داشتن لذتی از زندگی با محبوب برای او بیشتر از هر چیز دیگری ارزشمند است. همچنین شاعر به احساسات عمیق خود و تمایل به نزدیکتر شدن به محبوب اشاره میکند و در نهایت از او میخواهد که در صورت نزدیک شدن، شرطی را رعایت کند.
سزد گر نیکویی در من ببینیکه خودکام و جوان و نازنینی
هوش مصنوعی: اگر در من نیکی و خوبی ببینی، سزاوار است چرا که من جوانی خودرای و نازنین هستم.
به گاه خنده چون دندان نماییمرا اندر میان چشم شینی
هوش مصنوعی: وقتی میخندی و دندانهایت را نشان میدهی، انگار در میان چشمانت میدرخشد و مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
مسلمان دیدمت، زان دل سپردمندانستم که تو کافر چنینی
هوش مصنوعی: وقتی تو را به عنوان یک مسلمان دیدم، به تو اعتماد کردم، اما نمیدانستم که در واقع چنین کافری هستی.
مه و خورشید را بسیار دیدمبهی از هر که می گویم، نه اینی
هوش مصنوعی: من بارها ماه و خورشید را دیدهام، اما هیچکدام از آنها به زیبایی کسی که دربارهاش صحبت میکنم، نیستند.
به عیش خوش ترش خوشنودم از توکه گاهی سرکه گاهی انگبینی
هوش مصنوعی: من از لذت زندگی بیشتر از تو راضی هستم، چون تو گاهی مانند سرکه تلخ و گاهی مانند عسل شیرین میشوی.
ز جان آیم به استقبال تیرتکه بر من راست کرده در کمینی
هوش مصنوعی: به استقبال تیر تو میآیم که به سوی من نشانه رفته و در کمین قرار دارد.
بیا گر در همی چینی ز چشممبه شرط آنکه مهره برنچینی
هوش مصنوعی: بیا اگر قرار است که از چشمانم غم و ناراحتی بگیری، این کار را انجام بده، به شرط آنکه محبتت را از من نگیری.