تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۱۳

سزد گر نیکویی در من ببینیکه خودکام و جوان و نازنینی
به گاه خنده چون دندان نماییمرا اندر میان چشم شینی
مسلمان دیدمت، زان دل سپردمندانستم که تو کافر چنینی
مه و خورشید را بسیار دیدمبهی از هر که می گویم، نه اینی
به عیش خوش ترش خوشنودم از توکه گاهی سرکه گاهی انگبینی
ز جان آیم به استقبال تیرتکه بر من راست کرده در کمینی
بیا گر در همی چینی ز چشممبه شرط آنکه مهره برنچینی