شمارهٔ ۱۸۱۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دیوانگی شاعر از عشق و جدایی است. او از یار خود که بدخوی و بیگانهپرست است، رنج میبرد و دلش را میخواهد. احساساتش را با توصیف موهایش و دردهایش بیان میکند و میگوید که به درگاه یارش میرود و با آه و ناله در آن مکان سوزان میشود. او متوجه است که یارش از دردهای او بیخبر است، اما در عین حال امیدوار است که بوی عشقش به یارش برسد. در بخشی دیگر، شاعر از سکر و میپرستی صحبت میکند و از دیگران میخواهد که درک کنند که امروز او به شدت رنج میبرد. در نهایت، او به یاد خسرو اشاره میکند و از شنیدن سخنان نیک و بد او میگوید.
دیوانه شدم ز یار بدخویبیگانه پرست و آشنا روی
هوش مصنوعی: من دچار جنون شدم از دوست بدخلق و بیاعتماد، که به بیگانگان محبت میکند ولی با آشناها سرد است.
دل بردن عاشقانست خویشمن جان نبرم ازان جفاجوی
هوش مصنوعی: عاشقان دل میبرند، اما من، ای معشوق، جانم را به خاطر خیانت و نیرنگت نمیبرم.
از جعد ترش تن چو مویمدر تافته گشت موی در موی
هوش مصنوعی: موهای من که مثل جعدی نرم و پیچ در پیچ است، به هم پیچیده و گیسوانم را در هم تنیده است.
پرسند نشان صبر، گویمگامی دو سه از عدم بر آن سوی
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند نشانه صبر چیست، پاسخ میدهم که چند قدمی از ناکجاآبادی به سوی وجود و امید برمیدارم.
خواهم به درت روم به صد آهسوزم سر و پای خود در آن کوی
هوش مصنوعی: میخواهم به در خانهات بیایم و با دل پر از غم و اندوه، در آنجا سر و پای خود را در عشق تو بسوزانم.
او گر چه به سوز من نبیندباری رسدش ز داغ من بوی
هوش مصنوعی: اگرچه او به درد و رنج من توجهی ندارد، اما در نهایت بویی از آتش عشق و داغ من به او خواهد رسید.
ساقی، به زکات می پرستاناز من به دو جرعه غم فروشوی
هوش مصنوعی: ای ساقی، به دو جرعه از شراب خود غمهای من را نریز و از من به آنهایی که زکات میدهند، چیزی مگوی.
ای دیده، به سوز من ببخشایکامروز تراست آب در جوی
هوش مصنوعی: ای چشم، امروز به خاطر درد من، تو هم مانند آب در جوی باید جاری باشی.
خسرو چو به نیک گویی تستیاد آر او را به گفت بدگوی
هوش مصنوعی: اگر درباره خسرو به نکویی صحبت میکنی، او را به یاد آور، اما اگر گفتار بدی دربارهاش داری، او را فراموش کن.