شمارهٔ ۱۸۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی دو عاشق به یکدیگر میپردازد. شاعر از تاثیر نگاه معشوق بر خود سخن میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. او میگوید بدون معشوق، زندگیاش معنایی ندارد و همچنین به نوعی تصور میکند که زیباییهای معشوق، جهان را پر از تازگی و شور کرده است. شاعر همچنین به ارزش اشکها و احساسات خود اشاره میکند و در نهایت از مردم میخواهد که زیباییهای عشق و محبت را درک کنند و مورد تحسین قرار دهند.
ای مردم دیده نکوییشاد آنکه درون چشم اویی
هوش مصنوعی: ای مردم، کسی که درون چشمان شماست، باعث شادی و خوشحالی شماست.
من بی تو چگویمت که چونمبی من تو چگونه ای، نگویی
هوش مصنوعی: بدون تو نمیدانم چه احساسی دارم و تو نیز نگو که بدون من چگونهای.
سیب ار چه تراست، آب او راچاه زنخ تو برد گویی
هوش مصنوعی: اگرچه سیب را به تو نسبت میدهند، اما آب آن به خاطر چاه گلو و گردن تو به درون میرود.
بر پسته لب تو تا نخندیداز پسته نرفت تنگ خویی
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای تو به خنده نیامده، من از کممحبی و بیمحبتی دور نمیشوم.
بر مشک دهی به خون گواهیگر طره خویشتن ببویی
هوش مصنوعی: اگر بر مشک خون گواهی بدهی، نشان میدهد که اگر بوی موهای خودت را بشنوی، چه تأثیری بر تو خواهد گذاشت.
گل پیش تو، گر به باغ رانیخیزد به هزار تازه رویی
هوش مصنوعی: اگر تو گل را به باغ بفرستی، آن گل با هزار چهره و زیبایی تازه میشکفد.
دریاب که گوهری چو اشکمدر خاک نیابی، ار بجویی
هوش مصنوعی: بفهم که اگر به دنبالش بگردی، نمیتوانی گوهری به ارزش اشک من در خاک پیدا کنی.
من پای ز آب دیده شویمتو دست ز خون من نشویی
هوش مصنوعی: من با اشکهایم خودم را تمیز میکنم، اما تو با خون من خود را پاک نمیکنی.
با این همه از تو چشم بد دورای مردم دیده را نکویی
هوش مصنوعی: با وجود همه این مسائل، ای مردم، از تو دوری از چشم بد به دور باشد و زیباییها را ببینید.