شمارهٔ ۱۸۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به درد و رنج عشق و انتظار اشاره دارد. شاعر از دلی سخن میگوید که هر لحظه به یاد معشوق خود است، اما معشوق به کینه و بیتوجهی خود ادامه میدهد. شاعر به مشکلات و ظلمهای ناشی از این عشق اشاره میکند و میگوید که هرچند معشوق نور و زیبایی دارد، اما هیچگاه به محبوبیت و ماهیت واقعی خود نمیرسد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و دلتنگی از این بیتوجهی معشوق اشاره میکند و تصریح میکند که معشوق هیچگاه به عشق و درد دل او اهمیت نخواهد داد.
نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شویمهر فزون نمی شود تا تو به کین نمی شوی
هوش مصنوعی: هیچ دلی نیست که هر لحظه تحت تاثیر محبت دین قرار نگیرد و عشق زیاد نمیشود مگر اینکه تو نسبت به کینه و دشمنی احساس بکنی.
صد ستم و جفای تو یاد نمی کنم به دلهیچ فرامشم به دل، ای بت چین، نمی شوی
هوش مصنوعی: هرگز بدیها و ستمهای تو را در دل یاد نمیکنم، ای بت چین، حتی اگر فراموش کنم، باز هم هرگز نمیتوانی در دل من جایی پیدا کنی.
می نگری در آینه، من ز قرار می شومگر چه تو نیز می شوی، لیک چنین نمی شوی
هوش مصنوعی: به آینه نگاه میکنی و من تحت تاثیر میشوم، هرچند تو هم تحت تاثیر قرار میگیری، اما مانند من نمیشوی.
از تو چنین که می رسد نور به ماه آسماندر عجبم که تو چرا ماه زمین نمی شوی!
هوش مصنوعی: از تو اینقدر نور میتابد که به ماه آسمان میرسد. متعجبم که چرا تو به مانند ماه زمین نمیشوی!
جان کسان که می شود هر شبی ار به کین توخود دل تو نمی شود تا تو به کین نمی شوی
هوش مصنوعی: کسانی که هر شب به خاطر کینه تو جان میسپارند، دل تو هرگز به آنها وابسته نمیشود تا زمانی که خودت به این کینه دچار نشوی.
جور و جفا نبود بس، بر سکنات نیز شدباری از آن بتر مشو، گر به از این نمی شوی
هوش مصنوعی: سختی و ظلم کافی نیست، حالا بر سکونت هم بارِ سنگینی آمده است. نترس، چون اگر از این وضعیت بدتر نشوی، بهتر نمیشوی.
آخر امید پای تو داشت سرم به خاک رهگیر که از کرشمه تو بر سر این نمی شوی
هوش مصنوعی: در نهایت، من به این امیدوار بودم که اگر به پای تو بیفتم و خود را به خاک بیندازم، شاید از جاذبه و زیبایی تو به سرنوشت بهتری دست پیدا کنم.
چون دل خسرو از غمت گوشه نشین غم شدهوه که تو هیچگه بر او گوشه نشین نمی شوی
هوش مصنوعی: وقتی دل خسرو به خاطر غمت در گوشهای از غم نشسته، دریغ که تو هرگز در آن گوشه کنار او نمینشینی.