شمارهٔ ۱۸۳۸
هوش مصنوعی: این بیتها بیانگر احساسی عمیق و دردناک از عشق و فراق هستند. شاعر به محبوبش خطاب میکند و میگوید که هرچه او از رسم محبت و انسانیت فاصله میگیرد، دلش بیشتر آزار میبیند و دیوانهتر میشود. او به زلف محبوب اشاره میکند که مانند سلاحی دلها را میشکند و از محبوب میخواهد که نگذارد محبتش به درد و رنج بدل شود. شاعر از تمسخر و بیاعتنایی محبوبش نسبت به احساساتش سخن میگوید و به نوعی از او انتقاد میکند که چرا به آزار دلهای عاشقان ادامه میدهد. به طور کلی، این اشعار توصیفکنندهی تنهایی، درد عشق و خواستههای ناچیز عاشقانه هستند.
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنیمی کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی
هوش مصنوعی: ای زیبای دلنواز، هر چه به آداب و رفتار انسانی بیاعتنا هستی، باعث میشوی که من بیشتر به دیوانگی گرایش پیدا کنم.
زلف تو از پر دلی صد قلب دلها را شکستبس که تو بر تو دلش در زیر هم خم می کنی
هوش مصنوعی: زلف تو به خاطر زیباییاش، باعث درد و رنج خیلیها شده است. به قدری که تو با دلها بازی کردهای و آنها را شکستهای که هر بار دلها در عشق تو نرم و خم میشوند.
بر درت جان می کنم، مزدم ز رویت یک نظرشاه خوبانی، چرا مزد گداکم می کنی؟
هوش مصنوعی: من در درگاه تو جان میدهم و به خاطر زیباییات فقط یک نگاه از تو میخواهم. چرا با این حال، به من که بندهات هستم، پاداش میدهی؟
خاست طوفانی هم از خاک شهیدان زآستانتوه چگونه خسپد آن خونها که هر دم می کنی؟
هوش مصنوعی: از خاک شهیدان طوفانی به پا میخیزد و چگونه میتوان آن خونها را نادیده گرفت که هر لحظه فریاد میزنند؟
کشتگانت را به آب دیده می شویند خلقای عفاک الله تو باری دیده را نم می کنی
هوش مصنوعی: مردم، کشتههای خود را با اشک میشویند، ای کسی که خدا تو را از گناه پاک کرده، تو حتی اشک هم برای آنها نمیریزی.
شعله های خود، دلا، روشن مکن هر جا، از آنکتازه داغی بر دل یاران محرم می کنی
هوش مصنوعی: دل خود را در هر جا آتش نزن، زیرا که با این کار، دلی را که تازه زخم خورده است، بیشتر میسوزانی.
درد خسرو را زیادت می کنی، ای پندگوتو حساب خویش می دانی که مرهم می کنی
هوش مصنوعی: شما با نصیحتهای خود درد خسرو را بیشتر میکنی، ای موعظهگر، خودت خوب میدانی که در واقع چارهای برای او نمیکنی.