شمارهٔ ۱۸۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبوبش میگوید که با ناز و اداهایش جان او را همواره در معرض آزار قرار میدهد. او میگوید که بیاعتنایی معشوق به او باعث میشود بارش سبکتر شود، هرچند این دوری به او سخت میگذرد. شاعر از نور و روشنی محبوب سخن میگوید و از اینکه چگونه آن نور به خانه تاریک او ورود پیدا میکند. او همچنین به دوگانگی احساسات معشوق اشاره میکند که او را به دوری و نزدیکی دعوت میکند. شاعر در نهایت نسبت به رفتار معشوقش انتقاد میکند و از او میخواهد که در حالی که پیش اوست، خود را با دیگران مقایسه نکند. شعر در مجموع نشاندهندهی درد و رنج از عشق و روابط پیچیده عاطفی است.
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنیدیده بیننده را هردم به خون تر میکنی
هوش مصنوعی: تو بار دیگر با ناز خود زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهی و هر لحظه چشمان بیننده را پر از اشک و غم میکنی.
گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت استزانکه ره دورست و بار من سبکتر میکنی
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند مو با خودت میکشی، در واقع برای نابودی هم خوشبختی وجود دارد؛ زیرا راه دور است و تو بار مرا سبکتر میکنی.
آفتابی تو، ولی زآنجا که روز چون منیستکی سر اندر خانه تاریک من در میکنی
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی، اما از آنجا که روز مانند من روشن است، چرا در خانه تاریک من وارد میشوی؟
گفتی از دل دور کن جان را و هم با من بسازشرم بادت خویش را با جان برابر میکنی
هوش مصنوعی: گفتی که از دل خود دور کن و با من بساز، شرم بر تو باد که خود را در برابر جانت قرار میدهی.
میکنی آن خندهای تا ریش من بهتر شودباز خنده میزنی و آزار دیگر میکنی
هوش مصنوعی: تو آنقدر میخندی که ریش من بهتر و زیباتر شود، اما باز هم با خندهات به من زخم میزنی و آزارم میکنی.
ای بت بدکیش، چشم نامسلمان را بپوشدر مسلمانی چرا تاراج کافر میکنی؟
هوش مصنوعی: ای معشوقه نیکوکار، چرا با زیبایی خود چشم غیرمؤمنان را مسدود میکنی و در حالی که خود را مسلمان میدانی، به غارت دل کفار میپردازی؟
هر زمان گویی که حال خویش پیش من بگویآری آری، گفت خسرو نیک باور میکنی
هوش مصنوعی: هر زمان که بخواهی حال و احوال خود را برایم بگویی، بگو. خسرو به او گفت: "آری، تو به خوبی میفهمی و باور میکنی."