شمارهٔ ۱۸۳۶
هوش مصنوعی: شعر دربارهی زیبایی طبیعت در بهار و حس شادابی و زندگی است. شاعر از سبزههای نو و باران میگوید که دلها را به زندگی و شادابی میکشاند. ابرها مانند گوهر از دریا به زمین میبارند و زندگی را پررنگتر میکنند. دل شاعر شاد است و چون گل میشکفد، زیرا هوای خوش بوی معشوق را میشناسد. معشوق با گیسوانش همه جا را زیبا میکند و دلهای زیادی را به دنبال خود میکشد. شاعر به عشقش اشاره میکند که آب حیات جان اوست و به یاد معشوقش خواب از چشمانش میگریزد. همچنین، او از زیباییهای گلزار و صدای بلبل در صبحگاه صحبت میکند. در کل، شعر حس زندگی، عشق و زیبایی را منتقل میکند.
سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همیمیل دل بر سبزه و آب روان آید همی
هوش مصنوعی: سبزه تازهای در حال روییدن است و باران به زمین میبارد. دل انسان به طبیعت و زیبایی سبزه و جویبارها گرایش دارد.
ابر گوهر بار پنداری که از دریا کناربار مروارید بسته کاروان آید همی
هوش مصنوعی: ابر را مانند گوهری تصور کن که باران میبارد و از دریا نزدیک ساحل، کاروانی که بار مروارید دارد، در حال حرکت است.
جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفدکز صبا امروز بوی آن جوان آید همی
هوش مصنوعی: دل باید مانند گلی از شادی باز شود، چرا که امروز نسیم، بوی آن جوان را به همراه دارد.
می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرفصد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا با موهای افشانش از هر سو میرود و به دنبال او دلهای بسیاری میآیند.
جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجبکآب حیوان از لبت در جوی جان آید همی
هوش مصنوعی: اگر جان من تا ابد زنده باشد، شگفتی ندارد که آب حیات از لبت به جوی جان سرازیر شود.
وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تستخواب در چشمت ندانم بر چه سان آید همی
هوش مصنوعی: ای کاش هر شب با صدای بلندی که در کوی تو میزنم، خواب به چشمانت بیاید و ندانم این خواب چگونه به سراغت میآید.
باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه روهر سحر خسرو چو بلبل در فغان آید همی
هوش مصنوعی: هر صبح که شروع میشود، نسیم تازهای از باغ زیباییات میوزد و به همین خاطر، هر روز صبح، شاهحسین مانند بلبل در حال ناله و فریاد به خاطر توست.