شمارهٔ ۱۸۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت لذتهای زودگذر زندگی و ناپایداری آنها اشاره دارد. شاعر میگوید که نباید لذتهای دنیوی را به زندگی جاودانی فروخت و اگر کسی به حقیقت هستی و نیستی آگاه باشد، غمهای زندگی را نخواهد خورد. او به امام مسجد طعنه میزند که بدون درک حال میپرستان، قضاوت نکند. در نهایت، شاعر از تضاد میان زهد و لذتهای دنیوی سخن میگوید و تأکید میکند که هر کس باید حال خود را درک کند و به حال دیگران نپردازد.
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانیمفروش لذتش را به حیات جاودانی
هوش مصنوعی: نفس یا دمهایی که در کنار معشوقی میگذرد، چنان لذتی دارد که ارزشش بیش از همه شادیها و خوشیهای زندگی است.
ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقیکه غنیمت است و دولت دو سه روز زندگانی
هوش مصنوعی: از شادمانی خالی نباش، چرا که شراب و باده میآید و ساقی نیز هست. این فرصت و خوشی برای زندگی کوتاه و ارزشمند است.
غم نیستی و هستی نخورد کسی که داندکه گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی
هوش مصنوعی: کسی که از گذر عمر آگاه است و به زوال جهان فانی واقف است، غم فقدان وجود و هستی را احساس نمیکند.
مکن، ای امام مسجد، من رند را ملامتچو به شهر می پرستان نرسیده ای، چه دانی؟
هوش مصنوعی: ای امام مسجد، تو حق نداری رند را سرزنش کنی؛ چرا که هنوز به دنیای کسانی که عیش و لذت را دنبال میکنند پا نگذاشتهای، پس چطور میتوانی از حال او باخبر باشی؟
چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستانبه خدا رسید بتوان به تضرع نهانی
هوش مصنوعی: آدمی نباید فریب زهد و ریا را بخورد؛ چرا که بسیاری از افرادی که به میگساری مشغول بودند، با تضرع و ندامت واقعی به خداوند نزدیکتر شدهاند.
تو و زهد خرقه پوشان، من و دیر دردنوشانبه تو حال ما نماند، تو به حال ما نمانی
هوش مصنوعی: تو و زهد و پرهیزگاری کسانی که لباس زهد بر تن دارند، من و نوشیدن درد در میخانهها. حال ما به تو وابسته نیست، تو هم به حال ما توجهی نداری.