شمارهٔ ۱۸۵۰
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عاشقانه و عاطفی سخن میگوید. شاعر از خواب بیدار میشود و به یاد لحظات شیرین و نزدیک بودن خود و معشوقش میافتد. او بیان میکند که حسرت لذت بیداری و نزدیکی به معشوق را دارد، چراکه درخت عشق به آنها آغوشی نمیدهد و تنها در یادها و دیدهها باقی ماندهاند. شاعر به یاد شبهایی که در بستان بودند میافتد و مقایسه میکند که او میان خارها و معشوقش در گلها خوابیده بود. در پایان، اشاره میکند که چگونه معشوق با دیگران شبها را میگذرانده و به شادیهایی که با دیگران داشته، حسرت میخورد.
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتینه در آغوش که در دیده روشن خفتی
هوش مصنوعی: سرنوشت من از خواب بیدار شد، وقتی تو با من خوابیدی، نه در آغوشم، بلکه در دیدگان روشن و بیدارم.
هر دمی گردی و در دیده ناخفته دوستدوستانه ز پی کوری دشمن خفتی
هوش مصنوعی: هر لحظه در حال تغییر هستی و در چشم دیگران، به خاطر دوست، به طور دوستانه از کوری دشمن رنج میکشی.
یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیممن به خار و خس و تو در گل و گلشن خفتی
هوش مصنوعی: به یاد داری آن شب که هر دوی ما به باغ رفته بودیم؟ من در میان خار و علفها بودم و تو در بین گلها و فضای زیبا خوابیده بودی.
این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافتکه تو با او همه شب دست به گردن خفتی
هوش مصنوعی: این چه روز شادی است که پادشاه از تو ارزش و احترامی دریافت کرده در حالی که تو تمام شب به او نزدیک بودی و در آغوشش خوابیدهای؟