شمارهٔ ۱۸۵۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که احوال او را بفهمد و میگوید که بدون او جانش به شدت در عذاب است. هرچند پیش از این نیز سختیهایی را تحمل کرده، اما حالا وضع به مراتب بدتر است. شاعر اشاره میکند که معشوقش جان او را با افسون خود ربوده و حالا او در درد و رنج افتاده است. او همچنین تأکید میکند که هیچکس نمیتواند به درستی حال او را درک کند و تنها خود اوست که از عمق دردش آگاه است.
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟کز پی کاهش من روز به روز افزونی
هوش مصنوعی: بدون تو، زندگیام به زحمت میگذرد، حالا تو کجایی؟ چون هر روز بالاتر میروم و دلتنگیام بیشتر میشود.
پیش از این گر چه جفاهات بسی بود، ولینه چنین بود از این بیشتری کاکنونی
هوش مصنوعی: پیش از این هرچند بدرفتاریهای زیادی بود، اما نه به اندازهای که حالا وجود دارد.
جان همی خواستی از من که به افسون ببریجان من رفت و تو هم بر سر آن افسونی
هوش مصنوعی: تو از من خواستی که با فریبی جانم را بگیری، اما جانم از دست رفت و تو همچنان به همان فریب ادامه دادی.
چند گویی که چه حال است دل تنگ تراآن چنان است که تو از دل من بیرونی
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که حال دلت چطور است، اما بدان که دل تنگ تو به قدری است که انگار تو کاملاً از دل من دور شدهای.
حال خونابه خسرو دل خسرو داندتو چه دانی که نه در آب و نه اندر خونی
هوش مصنوعی: امید و حال دل خسرو (شاه) را فقط او میداند، تو که چه میدانی، نه در آب و نه در خون.