شمارهٔ ۱۸۶۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق دلتنگی و جدایی اشاره دارد. گوینده از رنج و مشکلات زندگی میگوید و از معشوقش خواهش میکند که حتی یک بار هم که شده به او سلامی بدهد. او به یاد آرزوهایش و کماحساسی معشوق در برابر درد و رنجش افسوس میخورد. شاعر همچنین به بیسامانی و ناکامیهای خود اشاره کرده و از دست دادن دوران جوانی را به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر حسرت، غم و دلنگرانی را به خوبی منتقل میکند.
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانییا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
هوش مصنوعی: ای کسی که در غربت رفتهای، بدان که آیا عمر و جانت بازمیگردند یا خودت هم نمیدانی که آیا میتوانی مثل عمر گذشته دوباره برگردی؟
در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینمباری خلاص یابم از ننگ زندگانی
هوش مصنوعی: اگر در راه تو جان بدهم، حتی اگر تو را نبینم، حداقل از شرّ ننگ زندگی خلاص میشوم.
زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامیبر دست باد باری از خاک ره نشانی!
هوش مصنوعی: از آن جایی که تو رفتهای، اگر نسیمی از طرف تو سلامی بر زمین بفرستد، نشانی از خاکی که در آن پا گذاشتهای باقی میماند.
رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانممانا که زنده یابی، باز آاگر توانی
هوش مصنوعی: تو رفتی و من تنها ماندم، آرزوی تو در دل هنوز زنده است. امیدوارم روزی دوباره برگردی و بتوانی دوباره زندگیام را پر کنید.
از ما چو آشنایان برداشتند دل راای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی
هوش مصنوعی: ای جان عزیز، از ما که آشنایان رفتند و دل ما را بردند، تو هم ببر و بار سنگینی را بر دوش بکش.
ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستیتو در شب فراقت احوال من چه دانی؟
هوش مصنوعی: ای کسی که در حال خوشی و سلامتی به سر میبری، در این شب که از هم دوری، تو در خواب غفلت غرق شدهای و حال من را چه میدانی؟
زین بخت نابسامان کامی نیافت خسروبرباد آرزو شد سرمایه جوانی
هوش مصنوعی: از بخت بد هیچ موفقیتی به دست نیاورد و آرزوهایش به باد رفت، جوانیاش هم از بین رفت.