شمارهٔ ۱۸۷۵
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر معروف ایرانی اشاره به عشق و دلتنگی دارد. شاعر از باد صبحگاه درخواست میکند که نام معشوقش را به او بگوید و او را یادآوری کند. او احساس میکند که خون غیرتش به لب آمده و بیتابی میکند. شاعر از باد میخواهد که به معشوقش بگوید او در انتظار دیدار اوست و هیچ چیز دیگری نمیخواهد. همچنین، او میگوید که شبها به خاطر غمزه معشوقش در رنج و عذاب است. او به طور کلی در حال بیان درد و عشقش برای معشوقش است و میخواهد پیغامهایی از طرف خودش به معشوق برساند.
ای باد صبحگاه به من نام او بگویخوناب غیرتم به لب جام او بگوی
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، لطفاً نام او را به من بگو. حس غیرتم به حدی رسیده که همچون خون در لب جلوی جام او دیده میشود.
جان بو که خوش برآیدم امروز پیش اوچیزی دگر مگوی، همین نام او بگوی
هوش مصنوعی: امروز که به حضورش آمدهام، دیگر از چیزی سخن نگو، فقط همین نام او را بر زبان بیاور.
بستان دعای سوخته ای، وز لبش مراآلوده کرشمه دشنام او بگوی
هوش مصنوعی: از او خواهش دعا میکنم، ولی به خاطر لحن تلخ و دشنامآلودش، ممکن است دچار آلودگی شوم.
یار است یا خیال؟ نمی دانم اینقدرآن کیست در طواف بر آن بام او بگوی
هوش مصنوعی: دوست وجود دارد یا تنها خیال است؟ نمیدانم، اما کسی که در گرداگرد آن بام میچرخد، گویا حالتی دارد که باید از او بپرسم.
شبها منم ز غمزه او غرق خون ناباین ماجرا به نرگس خودکام او بگوی
هوش مصنوعی: شبها به خاطر عشق او، به شدت در عذابم و دلم پُر از غم است. این داستان را به نرگس سرکش او بگو.
پیغام داد کز سر تیغت سر افگنمحاجت به تیغ نیست، به پیغام او بگوی
هوش مصنوعی: او پیامی فرستاده که از روی تیغ تو جانم را میکشی، نیازی به تیغ نیست، به پیام او پاسخ بدهید.
وامی ست جان خسرو از آن روی همچو مهگر ممکن است بر رخ گلفام او بگوی
هوش مصنوعی: جانی که برای خسرو است، همچون ماه میتابد؛ اگر ممکن باشد، بر چهره گلفام او بگو.