شمارهٔ ۱۸۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عمیق خود نسبت به عشق و معشوق اشاره میکند. او هرچند خود را خوار میبیند، اما عشق و احترامی که در دلش نسبت به معشوق دارد، آن خوارگی را بیاهمیت میکند. جفا و حسن معشوق را توأمان میبیند و دلش میخواهد که محبت و وفاداری از زیباییهای او باشد. او از زخمهای عشق و درد جدایی سخن میگوید و خواهان تر شدن لبان معشوقش است تا دردش کم شود.
شاعر همچنین از غم و یاد فراموششدگان میگوید و به خواب اجل اشاره میکند، که در نهایت جانش را میستاند و به همین دلیل به خوشی و لذت عشق میپردازد. او از میگساری یاد میکند و میخواهد که در این عالم بیداری از غمهای عشق رهایی یابد. در پایان، به دوستش توصیه میکند تا به قلبهای مغموم و گرفتار طعنه نزند و از جفاهایی که به او روا داشته، قدردان باشد.
عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاریبه حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری
هوش مصنوعی: اگرچه مثل خاک و بیارزش به من نگاه کنی، اما در دل من به حق عزتی وجود دارد که تو را همچون عشق و جانم عزیز میشمارد.
جفا پیرایه حسن است، آن کن جان من بر منکه خوبان را نزیبد زیور مهر و وفاداری
هوش مصنوعی: بدرفتاری زیبایی عشق است، ای جان من، بر من انجام بده؛ زیرا خوبان را شایسته نیست که زیورهایی چون مهر و وفاداری داشته باشند.
به تیغم گر کنی صد شاخ و از بیخم بیندازیترا سرسبز می خواهم، ندارم برگ بیزاری
هوش مصنوعی: اگر با شمشیرم صد شاخه را قطع کنی و از ریشهام دور بیاندازی، من هنوز میخواهم سبز و سرزنده بمانم و از بیبرگی و پژمردگی بیزارم.
ز غمزه کشتیم، اکنون به بوسیدن لبی تر کنکرم کن آخر این شربت که زخمی خورده ام کاری
هوش مصنوعی: از درد و غم عشق، جانم به لب رسیده و اکنون میخواهم که با بوسهای تر از جانب تو، زخمهای قلبم را درمان کنی. بدین ترتیب، تو باید با مهربانی خود به من کمک کنی تا از این درد رهایی یابم.
چو گم کردم به زیر خاک در کوی فراموشانفرامش گشتگان خاک را گه گاهی یاد آری
هوش مصنوعی: وقتی که در دنیای فراموششدگان گم شدم و به زیر خاک رفتم، شاید گاهی یاد خاک را به یاد آورید.
وه، ای خواب اجل، آخر نخواهی آمدن وقتیهم امروزم به خوبان خوش که من مردم ز بیداری
هوش مصنوعی: اوه، ای خواب مرگ، آیا تو هیچگاه نخواهی آمد؟ در حالی که امروز من در میان خوبان خوشبخت هستم و از بیداری به شدت خسته و دلزدهام.
به هشیاری ندارم تاب غم، ساقی، بیار آن میکه آتش رنگ شد، آتش زنم در روی هوشیاری
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با غمهای خودم کنار بیایم، ای ساقی، آن می را بیاور که به رنگ آتش درآمده است، تا با آن به روی آگاهیام آتش بزنم و دردهایم را فراموش کنم.
مزن، ای دوست، چندین بر گرفتاران دل طعنهمبادا هیچ دشمن را به دست دل گرفتاری
هوش مصنوعی: ای دوست، بر افرادی که در عشق گرفتارند، نمیتوان طعنه و کنایه زد. هیچ دشمنی نباید از دل این گرفتار شدگان، سودی ببرد.
به صد جان شکر می گوید، جفاهای ترا خسروشکایت گونه ای دارد هم از تو گر بدین کاری
هوش مصنوعی: با همه وجودش از تو سپاسگزاری میکند، اما از سختیهایی که به او روا داشتی، همانند یک شکایت از سوی خسرو، به تو نیز شکایت دارد اگر به این کار ادامه دهی.