شمارهٔ ۱۸۹۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از عذاب و دلتنگیهای خود در این رابطه سخن میگوید. او در یک موقعیت دوگانه قرار دارد؛ هم در حال لذت بردن از عشق و هم رنج کشیدن از آن. شاعر در مورد چشمان معشوق و رفتارهای او صحبت میکند و از زهد و دوری گزینی زاهدان انتقاد میکند. در نهایت، او به ناپایداری عشق و خطرات ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که دیگر دلی نمیماند که غم عشق را تحمل کند.
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناریچه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری
هوش مصنوعی: گاهی صورت زیبای خود را نشان بده و گاهی هم آن را بپوشان. نگران این موضوع نباش، بگذار تا من با این ذلت زندگی کنم.
خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه در رویتکسی را برده این می کو کند دعوی هوشیاری
هوش مصنوعی: من به خاطر یک نگاه از تو خراب و ویران شدهام. من دیوانهام و کسی در زیبایی تو را به اشتباه هوشیار میداند.
لبت در خواب می بوسیدم امشب، بلعجب کاریکه می در خواب می خوردم، این زمان مستم به بیداری
هوش مصنوعی: امشب در خواب لبت را بوسیدم و تعجب میکنم که چطور در خواب مشغول نوشیدن شدم. حالا در بیداری، حالت مستی به من دست داده است.
خوشم با تو درین سودا که باشم با تو در کنجیتو سوی خویش ندهی راه و من پیشت کنم زاری
هوش مصنوعی: من از بودن با تو در این احساس خوشحالم، حتی اگر قرار باشد در گوشهای از دل تو بمانم و به سمتم راهی نداشته باشی، اما من همچنان برای تو دعا میکنم و از عشق خود برایت میگویم.
ندارد چشم من بر آستانت سیری از سودنمگر کز خاک گردد سیر، وه این دیده ناری
هوش مصنوعی: چشم من هیچ وقت از دیدن تو سیر نمیشود، مگر اینکه از خاک و زمین جدا شود. آه، این چشمانم همچون آتش هستند.
ز جورت ذوق می گیرم که کاری ناید از خوبانبجز شوخی و بدخویی و تندی و جفاکاری
هوش مصنوعی: از حضور تو خوشحال میشوم، اما میدانم که از خوبان فقط شوخی و بد رفتاری و تندی و بیوفایی انتظار میرود.
تو زهد خود کن، ای زاهد، مرا بگذار با شاهدبه رسوایی و قلاشی و جرعه خواری و خواری
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو به زهد و پرهیز خود ادامه بده، من را با محبوبم بگذار تا در شرابخواری و سرگرمیهای زندگی پر از شور و هیجان غرق شوم، حتی اگر به ذلت و رسوایی بینجامد.
اگر چش غمزه خونخوار صد خون می کند هر دممبارک باد، بر سلطان من رسم ستمگاری
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبا و مرموز با هر نگاه خود هزاران دل را میشکنند، چه خوب است که بر سرزمین من حکمفرمایی وجود دارد که با ظلم و ظالمی خود را مینمایاند.
به صد سختی بخواهد کشتنم غم بعد ازین، زیرانماند آن دل که خسرو را به غم می کرد غمخواری
هوش مصنوعی: با وجود مشکلات زیاد، اگر قرار باشد مرا بکشند، دیگر بعد از این غم نخواهم خورد؛ چرا که دیگر دلی برای دلسوزی کردن برای کسی که میتوانست غم مرا تحمل کند، نمانده است.