شمارهٔ ۱۸۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و مستی خود اشاره میکند و از دیگران میخواهد که به او نصیحت نکنند، زیرا او در دنیای عاشقانهاش غرق شده است. او میگوید که عشق همچون بهاری در دل عاشقان میدرخشد، اما او در فصل خزان است و نباید به دنبال نصیحت معنوی و تقوایی از او باشند. او به وضعیت خود به عنوان کسی که از درد عشق رنج میبرد، اشاره میکند و میگوید که فقط بدنامی از او باقی مانده است. شاعر بر این باور است که از اهل میکده و دنیای عشق، جز ناکسی و زیبایی نمیتوان انتظار داشت و در نهایت به این نکته میرسد که حقیقت را تنها در دل و جان خود باید جستجو کند و به دنبال رهایی از بند عشق نباشد.
ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجویخزانست در چمن عاشقان، بهار مجوی
هوش مصنوعی: از من که عاشق و سرمستم، انتظار کمک نداشته باش. در باغ عاشقان، فصل خزان است و بهار را جستجو مکن.
دلم به صحبت مستان و شاهدان خو کردنشان تقوی ازین رند دردخوار مجوی
هوش مصنوعی: دل من به گفت و گوهای عاشقانه و حضور شاهدان عادت کرده است. بنابراین از رند و آوارهای که دردی دارد، نشانه تقوا و پرهیزگاری را درخواست نکن.
چو من ز خون دل سوخته سیه رویمسپید رویی من زین سیاه کار مجوی
هوش مصنوعی: وقتی که من از دل سوختهام و ظاهری تیره دارم، تو به دنبال سفیدی و زیبایی من نگرد.
نروید از گل من جز گیاه بدنامیگل سلامت ازین خاک خاکسار مجوی
هوش مصنوعی: از گل من فقط گیاهانی که نامناسب و بد هستند نمیرویند. از این خاکی که حقیر است و پایین، گلی با سلامتی و خوبی پیدا نکن.
به جز فساد ز فاسق دگر عمل مطلببه جز وفا ز مقامم دگر شمار مجوی
هوش مصنوعی: جز بدی کار فاسقها چیز دیگری نمیتوانم بگویم و از مقام وفاداریام هم جز این انتظار نداشته باش.
ز اهل میکده جز ناکسی جمال مخواهبه کنج مزبله جز ماکیان شکار مجوی
هوش مصنوعی: از مردمان میکده چیزی جز عیب و نقص را انتظار نداشته باش و در جایی که بیارزش است، به دنبال شکار مرغهای بیفایده نرو.
دلا، چو هدیه جان پیشکش نخواهی کردبر آستانه سلطان عشق بار مجوی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر نمیخواهی جان خود را به عنوان هدیه تقدیم کنی، پس نباید در درگاه محبت بیجهت انتظار و درخواست داشته باشی.
سوار چابک من، آمدم به بندگیتقرار بندگیم ده، ولی فرار مجوی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو با شتاب و سرعت آمدهام، میخواهم که در بندگیات قرار گیرم، اما از فرار و گریز خودداری کن.
چو خسرو راز بتان زینهار نتوان یافتمجو رهایی از آن بند و زینهار مجوی
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست راز محبوبان را، مانند خسرو، کشف کنی؛ پس ای برادر، از آن بند و زنجیر رهایی طلب نکن و هرگز به دنبال آن نباش.