شمارهٔ ۱۹۰۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing (دلتنگی) و انتظار برای بازگشت محبوب است. شاعر به محبوب خود که از او دور شده، میگوید که جانش به خاطر دوری او به تنگ آمده و از او میخواهد که دوباره برگردد. او همچنین به سختیهای زندگی و زندان وطن اشاره میکند و از محبوب میخواهد که او را ترک نکند و به زودی بازگردد. در نهایت، احساس تنهایی و درد ناشی از فراق را به تصویر میکشد.
ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟وی سرو خرامان، به چمن باز کی آیی؟
هوش مصنوعی: عزیزم، کی به بدن من برمیگردی؟ ای معشوق خوشقدم، کی به باغ برمیگردی؟
جانی تو که از دوری روی تو بمردمتا زنده شوم باز، به من باز کی آیی؟
هوش مصنوعی: من جانم را که به خاطر دوری تو در غم از دست دادم، وقتی میتوانم دوباره زنده شوم؟ تو چه زمانی به سوی من بازخواهی گشت؟
شد جان هوایی به عنان گیری تو، لیکزان باد تو، ای ترک به من، باز کی آیی؟
هوش مصنوعی: جان من به خاطر تو و در جستجوی تو، شاداب و سرزنده شده است. اما ای ترک، از آن بادی که تو به من دادهای، میپرسم که دوباره کی برمیگردی؟
ما را وطن تنگ و تو خو کرده به صحرادر ظلمت زندان وطن باز کی آیی؟
هوش مصنوعی: وطن ما برای ما تنگ و محدود شده و تو در بیابان آرام گرفتهای؛ در این تاریکخانهی وطن، چه زمانی برمیگردی؟
سرمایه خسرو به جهان جز سختی نیستعمری که تو رفتی به سخن، باز کی آیی؟
هوش مصنوعی: ثروت و دارایی خسرو به جز درد و رنج در این دنیا چیزی نیست؛ حال که تو رفتهای، دیگر چه زمانی برمیگردی؟