شمارهٔ ۱۹۰۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس درد و رنج ناشی از عشق را بیان میکند و از معشوق خود میخواهد که از ستم و بیوفایی دست بردارد. او از معشوق میخواهد تا به رابطه عاطفیشان توجه کند و در صورتی که خواهان اوست، بیتأمل به سمتش بیاید. شاعر نشان میدهد که عشق برایش باعث درد و رنج است و حتی به قیمت جانش نیز حاضر است با معشوق ملاقات کند. همچنین، او از بیتوجهی و سردی معشوق گلهمند است و احساس میکند که بیشتر از این نمیتواند تحمل کند.
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟بیا تا کین من از بخت بی سامان من خواهی
هوش مصنوعی: ای بی وفا، تا کی میخواهی بر من ستم کنی؟ بیا و با این کینه که در دل دارم، روبرو شو.
چه کم گردد ز خاک پای تو، آخر اگر گاهیبدین مقدار عذر دیده گریان من خواهی
هوش مصنوعی: هرچند که من به خاک پای تو کم ارزش هستم، اما اگر گاهی به خاطر گریه و عذرخواهی من بر من ببخشی، چه تأثیری دارد؟
اگر جان بایدت، پیش آی و بی فرمان من، بستانکه از بیگانگی باشد، اگر فرمان من خواهی
هوش مصنوعی: اگر زندگیات به خطر افتاده، بیا و بدون هیچ دستوری اقدام کن، زیرا اگر به دور از این رابطه باشی، نمیتوانی به دستورات من پایبند بمانی.
اگر خواهم دهی بوسی به پشت پای خود بینیوگر خواهی نهی، داغی دل بریان من خواهی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تو را خوشنود کنم، بوسهای به پای تو میزنم، و اگر نخواهی، آتش دل سوختهام را میبینی.
مرا تا زنده ام از درد عشقت راحتی نبودبکش تیغ و سرم بفگن، اگر درمان من خواهی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، از درد عشق تو آرامش نخواهم یافت. اگر میخواهی به من کمک کنی، تیغ را بکش و جانم را بستان.
بدان می ماند، ای غمزه که جان می خواهی از خسرومن مسکین چه خواهم دیگر، ار تو جان من خواهی
هوش مصنوعی: ای دلربا، اگر جان من را میخواهی، بدان که از این خسرو بیچاره دیگر چه چیزی میتوانم بخواهم؟