شمارهٔ ۱۹۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد فراق میپردازد. او از معذور بودن در زمانه خود سخن میگوید و اشاره دارد که اگر به زیبایی خود متکبر باشد، دل او مانند آینهای است که به دنبال تصویر محبوبش میگردد. شاعر به بلبلان گوشزد میکند که از سر شوق و غنا نزنند، زیرا غنچه (عشق) در حال ظهور است. او بیان میکند که وقتی اجازه زندگی بدون محبوبش را ندارد، حاضر است جانش را زیر پاهای او بدهد. در نهایت، شاعر میپرسد که آیا محبوبش میداند که دل خسرو (خودش) از درد فراقش میسوزد.
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوریاگر به صورت زیبای خویش مغروری
هوش مصنوعی: با این ویژگی که تو در این زمانه داری، اگر به زیبایی ظاهرت مغرور شوی، عذری برای تو وجود ندارد.
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری
هوش مصنوعی: دل من مانند آینه شده است و در آن فقط چهره تو را میبینم. هر طرف که نگاه میکنم، فقط تو را مییابم. چه کار باید بکنم؟
به بلبلان برسانید تا نفس نزنیدکه غنچه پای برون می نهد ز مستوری
هوش مصنوعی: به بلبلها خبر دهید که آرام باشند و آواز نخوانند، زیرا گلها در حال شکفتن و بیرون آمدن از پوشش خود هستند.
مرا چو از تو اجازت به زندگانی نیستبه زیر پای تو جان می دهم به دستوری
هوش مصنوعی: وقتی که اجازهی زندگی کردن بدون تو را ندارم، با کمال میل جانم را به خاطر تو فدای زیر پای تو میکنم.
ترا که شوق عزیزی نسوخت، کی دانی؟که چیست بر دل خسرو ز داغ مهجوری
هوش مصنوعی: تو که نمیدانی شوق دل عزیزت چگونه دل را میسوزاند، نمیدانی چه درد و فراق جانکاهی بر دل یک خسرو از غم دوری محبوبش میگذرد.