شمارهٔ ۱۹۲۱
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به حسرت و اندوه عشق میپردازد. شاعر میگوید اگر محبوب او از ویژگیهای خاص خود (مانند بوی خوش و زیبایی) برخوردار نبود، دل او اینگونه شکسته و آشفته نبود. او از غم و درد ناشی ازعشق سخن میگوید و بیان میکند که اگر محبوبش از احساسات او باخبر بود، او اینگونه درد نمیکشید. در نهایت، شاعر آرزو میکند که ای کاش این درد و رنج را تجربه نمیکرد و به یاد روزهای آسودگیاش میافکند. این شعر به عمق احساسات و ارتباطات عاشقانه و عاطفی پرداخته و حسرتهای ناشی از عشق را به تصویر میکشد.
گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودیزینسان دل من خسته و پالوده نبودی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات از عطر مشک معطر نبود، حال دل من اینقدر خسته و دلتنگ نمیبود.
ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندییک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی
هوش مصنوعی: اگر یک بار به زلف تو شانه نمیزدی، دل من هرگز در کوی تو راحت نمیبود.
زینگونه نخوردی غم تو خون دل ماگر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی
هوش مصنوعی: چنین نیست که تو بر دل ما غم بگذاری، اگر زیبایی و ناز تو نبود، ما این همه درد و رنج را نمیکشیدیم.
ور نرگس مست تو خبر داشتی از ماخون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی
هوش مصنوعی: اگر تو از احوال من میدانستی، دیگر برای تو بیهوده خون دل نمیخوردم و نمیجنگیدم.
تا چند کشم زین دل خود کار جفاهاای کاش که این جان غم اندوده نبودی
هوش مصنوعی: نمیدانم تا کی باید از دل خود رنج و درد را تحمل کنم. ای کاش این جان پر از غم و اندوه وجود نداشت.
آسوده دلی داشته ام، ای صنم، آن روزکاین داغ بتان بر دل گم بوده نبودی
هوش مصنوعی: در روزی که این زخمها بر دل من نبود، من دلآرام و بیدغدغهای داشتم، ای محبوب.
خسرو که به دامان مژه رفت درت راافسوس که گر دامنش آلوده نبودی
هوش مصنوعی: خسرو که به چشمان زیبا و دلفریب تو نگاه کرد و به دامان مژهات رفت، افسوس که اگر دامنش آلوده نمیشد، چه اتفاقات دلنشینی میتوانست بیفتد.