شمارهٔ ۱۹۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر حسرت میخورد که ای کاش هیچگاه با معشوقهاش در ارتباط نبوده است. او میگوید که اگر عشق و دلباختگی وجود نداشت، نه دلش گرفتار میشد و نه عذاب میکشید. شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که اگر زلفهای او (یا زیباییاش) وجود نداشت، شرمنده نشده و درد و رنجش کاهش مییافت. او احساس میکند که اگر غم و مشکل در زندگیاش وجود نداشت، شرایطش راحتتر بود و اگر دوستانش از حالش باخبر میشدند، شاید او را یاری میکردند. در نهایت، شاعر بهطور کلی از سختیها و دردهای ناشی از عشق و جدایی شکایت دارد.
ای کاش مرا با تو سر و کار نبودیتا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی
هوش مصنوعی: ای کاش اصلاً با تو ارتباط نداشتم، تا نه چشمانم و نه قلبم دچار این درد و مشکلات نمیشدند.
شرمنده نبودی اگر از ریختن خونآن زلف نگون تو نگونسار نبودی
هوش مصنوعی: اگر تو غیرت و شرم نمیداشتی، شاید از دیدن ریزش خون آن زلف زیبا، زندگیات به خطر نمیافتاد.
بودی سر آتش که بدیدی به سوی منگر نرگس مخمور تو بیمار نبودی
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار آتش بودی و به سمت من نگاه میکردی، هیچ وقت آن نرگس مست و زیبا از حال نمیرفت.
برداشتمی این دل در گوشه فتادهگر از غم و اندیشه گرانبار نبودی
هوش مصنوعی: اگر این دل که در گوشه افتاده را برمیداشتم، برای آن بود که غم و افکار سنگین بر آن فشار نیاورده بودند.
هم سهل گذشتی ستم و هجر تو بر منگر شحنه غم بر سر این کار نبودی
هوش مصنوعی: اگر غم و رنج هجران تو بر من نبود، راحتتر میتوانستم از این مصیبت عبور کنم.
مردم ز جفای تو و کس زنده نمانددر عالم اگر یار وفادار نبودی
هوش مصنوعی: اگر تو به دیگران ظلم میکردی و بیوفایی مینمودی، هیچ کس در این دنیا باقی نمیماند.
دشوار شد احوال من و دوست نداندگر دوست بدانستی، دشوار نبودی
هوش مصنوعی: حالت من به شدت سخت و دشوار شده است، اما دوست من از این وضعیت خبر ندارد. اگر او از حال من آگاه بود، این وضعیت برایش هم چنین دشوار نمیبود.
خسرو، اگرت دیده به خوبان نفتادیاز غمزه خوبان دلت افگار نبودی
هوش مصنوعی: اگر تو هرگز به زیباییها نگاه نکردی، از ناراحتیهای دلافزا در امان نمیبود.